زندگى ذلت بار كه [ بايد نفسهاى خود را با اجازه دشمن از سينهها بياوريد ] دست بشوييد ، اين زندگى نيست ، اين و بال گردن جان شما است كه محصول ادّعاى زنده بودن است كه سر دادهايد . و بدانيد آن انسان مىتواند از اين جهان بهرهها بگيرد كه بداند اين جهان از آن او نيست . و آن انسان مىتواند از دمهاى خود دمى را به غنيمت ببرد كه بپذيرد اين دمها كه بر مىآورد بفرمان او نيست . و آن انسان مىتواند ادّعاى جان داشتن كند كه بداند جان او جلوه اى از حيات ربوبى است .
بگذر ز جهان كه اين جهان آن تو نيست
وين دم كه همى زنى بفرمان تو نيست
گر ملك جهان جمع كنى شاد مشو
ور تكيه بجان كنى مكن ، جان تو نيست
آن بهشت برين و فردوس اعلى كه جايگاه شكوفائى حيات ابدى شما است ، با آن بالهاى فرشته اى بسوى آن پرواز خواهيد كرد كه در ميدان مبارزه و دفاع از جانهاى آدميان و حقوق آنها ، امروز به شكل نيزه و شمشيرها جلوه مىكند . آرى ، امروز كه روز تكاپو در ميدان مسابقه در خيرات و كمالات است ، نيزهها و شمشيرهايى كه وسايل و ابزار حمايت از ارواح انسانى و بر پا داشتن ارزشهاى والاست ، فردا بالهاى ملكوتى شما است براى پرواز ببارگاه ربوبى .
سپاهيان من ، اى لشكريان الهى ، از هيچ تلاشى براى از بين بردن دشمنان خونخوار جامعه مضايقه نكنيد ، زيرا همين تلاشها و تكاپوها با نيتهاى صادقانه است كه علامت از عهده بر آمدن شما در امتحان بسيار با اهميتى است كه جهاد در راه خدا ناميده شده است .
امّا من ، من كه فرمانده شما در اين كارزار حق با باطل هستم ، من كه هيچ گامى جز با رضايت خداوندى برنداشتهام ، من كه هرگز در اين دنيا خود را از آگاهى و هشيارى محروم ننمودهام .
من كه نه تنها خود را جزئى از مجموع انسانها و انسانها را اجزائى از شخصيت خود مىدانم ، بلكه مالكيت همهء دنيا را در برابر رنجاندن مورچه اى با كشيدن پوست جوى از دهان آن جاندار ، نمىپذيرم .
من كه به خوبى تشنگى روحم را براى ورود به چشمه سار ديدار خداوندى ،