آزادى اراده در كارها نيز محروم مىسازند و آنانرا دست بسته به اسارت عوامل طبيعت و اقوياى خود محورى كه همواره به انسانها با نظر وسيله اى نگريستهاند در مىآورند .
2 - هر اندازه مايه گيرى شخصيت انسانى از اصول و قواعد اخلاقى والاى انسانى كه اديان الهى هم مأمور تبليغ و ترويج آنها بودهاند ، سرچشمه بگيرد ، به همان اندازه شخصيت آدمى اراده و موازنهء دو قطب مثبت و منفى كار را در مسير همان اصول و قواعد توجيه خواهد كرد ، و بالعكس ، هر اندازه كه شخصيت انسانى مايه گيرى خود را از عوامل و مبانى زشتىها و پليديها و خودمحوريها بگيرد آزادى اراده و توجيه دو قطب مثبت و منفى كار را در مسير همان عوامل و مبانى به راه خواهد انداخت .
3 - همواره در شخصيت انسانى نوعى نيروى تجدد و دگرگونى وجود دارد كه با بروز عواملى مناسب مىتواند به فعاليت افتاده ، با عواملى جديد و بىسابقه به فعاليت بيافتد . اين پديده را در علم النفس انقلاب روانى مىناميم كه يك پديدهء استثنايى نيست و تاريخ بشرى از شخصيتهايى كه به جهت انقلاب روانى كارهاى بسيار بزرگى را انجام داده و حتى موجب دگرگونى جامعهء خود گشتهاند خاطرات فراوانى ثبت كرده است .
همين نيروى تجدد و دگرگونى در صورتى كه انسان نخواهد با تبعيت از هواهاى پوچ كنندهء خود آن را از كار بيندازد ، همواره مىتواند بعنوان بهترين وسيلهء برخوردارى از آزادى اراده ( اختيار ) شخصيت را در نظاره و سلطه به دو قطب مثبت و منفى كار يارى نمايد . اين هم يك اصل علمى است كه براى صاحبنظران در علوم مربوط به شخصيت انسانى و نيروهاى آن ، بديهى و غير قابل ترديد است . با نظر به اين اصول علمى مىتوانيم كارهاى اختيارى را كه ملاك ارزشها است در مجراى علمى قرار بدهيم . تنها چيزى كه مىماند اينست كه ما نمىتوانيم در همهء موارد با بدست آوردن وضع شخصيتى يك انسان بطور يقين بدانيم كه اين شخصيت در مقابل عوامل و انگيزههاى معين چه مقدار تحت تأثير قرار خواهد گرفت تا كار را با آن مقدار تعيين نماييم . ولى همان گونه كه در مثال يك جريان طبيعى ( ذوب شدن يك فلز با درجه اى معين از حرارت ) ملاحظه كرديم جهل ما به اين كه آيا ما مىتوانيم آن مقدار از درجهء
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٨