انسانها با اين كه متأسفانه اكثريت چشمگير آنان با يك حيات طبيعى محض زندگى مىكند ، اقليت بسيار پر معنايى از آنان كه در حقيقت پايههاى اصيل كاخ آرمانها و كمالات انسانى مىباشند استعدادهاى زندگى با ارزشها و معنويات و اخلاق والاى خود را به فعليت مىرسانند . اينان با اين كه از خودنمايى شديدا مىپرهيزند ، ولى فرهنگ بشرى در همهء گذرگاههاى تاريخ روشنايى خود را از اينان دريافت مىكند . اين يك لطف عظيم الهى است كه همواره نغمههاى سازنده اين گونه رشد يافتگان را در گوشهاى انسانهاى تاريخ طنين انداز مىكند . همهء ما مىدانيم كه براى خاموش كردن چراغى كه پيامبران عظام [ براى راهنمايى انسانها افروخته و مشعلهايى كه اوصياء آنها و اولياء و حكماى راستين در اشكال مختلف در طول قرون و اعصار بر سر راه كاروانيان كمال طلب انسانها نصب مىنمايند ] كوشش و تلاش فراوانى شده است ، با همهء اين كارشكنىها نتوانسته است حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى و حضرت محمد بن عبد اللَّه و على بن ابي طالب عليهم السلام و ديگر پيشوايان عظيم الشأن را از صفحات تاريخ محو نمايند و بجاى آنان نرونها و گاليگولاها و چنگيزها و تيمور لنگها را بنشانند . در رديف بعد از آن مشعلداران رشد و كمال وارستگانى را سر راه انسانها مىبينيم كه چگونه مجسمههاى آنان در دلهاى شرق و غرب نصب شده و بعنوان الگوهاى واقعى براى « حيات معقول » انسانها به بقاى خود ادامه مىدهند .
براستى چه كسى در اين حقيقت ترديد دارد كه اگر على بن ابي طالب و نظاير اين شخصيت الهى در عرصهء تاريخ نبودند ، كدامين انسان مىتوانست از پوچى زندگى كه با همهء خندههاى دروغينش ، كشنده ترين بيمار روانى بنى نوع بشر مىباشد جان سالم ببرد . بهر حال هيچ گونه دليلى براى اثبات آن بدبينى كه همهء بشريت را محروم از استعداد ارزشها مىداند و آنان را يك حيوان پيچيده تر از ديگر حيوانات تلقى مىكند و همهء افراد آن را گرگ يكديگر معرفى مىكنند ، مورد نياز نيست . اگر كسى چنين ادعايى راه بيندازد ، او همان سوفسطايى نابينا است كه حتى از بدست گرفتن عصا نيز امتناع
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١٤