محاكمه بكشيد و از آن بپرسيد : تو كه نام بسيار با عظمت عقل را به خود اختصاص داده اى بفرما ببينيم بكدامين دليل هر چه كه تو مىگويى عين واقعيت است مخصوصا با توجه به خطاهايى كه بشر بوسيلهء تو در شناخت « واقعيات براى خود » ( واقعيات آن چنان كه هستند ) مرتكب شده است و هم بوسيلهء تو بوده است كه مكتبهايى فراوان كه متضاد يا متناقض با يكديگرند ، بوجود آمده و انسانها را در گذرگاه تاريخ بجان يكديگر انداخته اى بدين ترتيب از وجدان انسانى كه روشنايى و جنبهء قطب نمايى آن بهتر و اصيلتر از دو همكارش ( حواس و عقل ) مىباشد ، همين سؤال را نيز مىتوان نمود كه دليل اعتبار احكام تو چيست با اين كه انسانهاى پاك و صميمى فوق العاده به تو عشق مىورزند و از تو راهنماييها مىگيرند و هرگز اتفاق نيافتاده است كه يك انسان با كمال اخلاص روى به تو آورد و تو او را منحرف بسازى ، با اين حال اى وجدان عزيز ، بگو ببينيم دليل اعتبار ترا كدامين دليل يا اصل علمى و در كدامين ديدگاه علمى اثبات نموده است بطور كلى در هيچ يك از وسائل سه گانه مزبور نمىتوان گفت كه دليل اعتبار خود را با مجراى علمى اثبات كرده است ، با اين كه هر سه وسيلهء درك و دريافت براى كاروان انسانى از آغاز تاريخ تاكنون در شناخت ارتباطات چهار گانهء او ( ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى ، با همنوعان خويشتن ) مشغول فعاليت بوده و سند اعتبارى جز اين نداشتهاند كه ما ( حواس و عقل و وجدان ) براى انسانها بدون دخالت عمدى و انحراف آگاهانه روشنايى بخشيدهايم تا بتواند راه خود را بسوى واقعيات پيش بگيرد .
اين حقيقت كه انسانها استعداد زندگى با ارزشها و معنويات را در خود دارند ، يكى از بهترين دلايل هماهنگى « هستها » با « بايدها و شايدها » و استنتاج « بايدها و شايدها » از « هستها » مىباشد .
كسانى كه در مسئلهء « هستها » و « بايدها » مىانديشند ، بايد به اين نكتهء با اهميت توجه كنند كه آدمى با داشتن استعدادهاى گوناگون براى زندگى با ارزشهاى معنوى و اخلاقى و الا ، عظمتهاى بسيار فراوانى از خود نشان داده است . همين