تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
يافت . اين اصل چنين است كه اگر يك انسان در حال اعتدال مغزى و روانى باشد و نخواهد با مقاومت شديد و توسل به لجاجتهاى تند و غير معمولى مسير شخصيت خود را در هدف گيريها و تأثر پذيرى آن را در مقابل انگيزه‌ها مخفى بدارد ، هم خود او در كارهاى اختيارى كه انجام مىدهد با اطلاع از گذرگاهى كه بسوى كار اختيارى انتخاب عبور مىكند و هم كسانى كه بخواهند موقعيت روانى او را براى شناخت كارى كه با اختيار انجام خواهد داد ، به خوبى مىتوانند بدست بياورند .

با اين مباحث كه تاكنون مطرح نموديم ، تفكيك حقايق ارزشى از علوم ، تضعيف علوم و اهانت نابخشودنى به آنها است ، نه جدا كردن ارزشها از علوم و تحقير آنها .

چند جملهء مختصرى هم از آلبرت اينشتين هم كاروان ماكس پلانك كه بىشك در علم امروز دنيا اثر گذاشته است نقل مىكنيم : « شريفترين و نجيبترين انفعالى كه بشر قادر به درك آن است ، انفعال عرفانى است . هسته و جوانهء همهء هنرها و هر دانش واقعى در چنين انفعالى نهفته است . كسى كه از اين احساس عارى باشد و قابليت آن را نداشته باشد كه محو حيرت و شگفتى ( با مشاهدهء عظمت و شكوه هستى ) گردد و زندگى را با بيم و وحشت ( دهشت ) ( 1 ) بگذارند ، چنين شخصى مرده اى بيش نيست . وقوف به اين نكته كه آنچه در قدرت ادراك ما نيست به واقع موجود است و گاهگاه فقط جلوه هايى از اين دانش عظيم و زيبايى درخشان آشكار مىگردد ( گاهگاهى جلوه هايى از آنچه كه در قدرت ادراك ما نيست بوسيلهء دانشهاى ما آشكار مىگردد . ) و حال آنكه ادراك حقير ما فقط قادر به فهم خشنترين صور آن مىباشد ، چنين وقوفى و چنين احساسى به نظر من مركز احساسات مذهبى واقعى مىباشد . اگر مفهوم مذهب را از اين لحاظ در نظر گيريم و منحصرا از اين لحاظ ، من در شمار كسانى هستم كه صاحب عميقترين احساسات

هامش
( 1 ) بدان جهت كه اينشتين موضوع بيم و وحشت را به عنوان مبناى مذهب يا نتيجهء آن قبول ندارد ( و مقتضاى ديد عرفانى هم همين است ) لذا به نظر مىرسد در عبارت فوق كلمهء » دهشت « كه احساس عظمت آميخته با حيرت است ، مناسبتر است .