با كمال بىاعتنايى حق را پايمال و باطل را بر كرسى بنشانند ، بهتر از آن نمىكردند كه در مسئله حكميت انجام دادند . * ( إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ) * ( 1 ) « باش تا خورشيد حشر آيد عيان » 33 ، 40 - فلم آت لا أبا لكم بجرا و لا ختلتكم عن أمركم ، و لا لبّسته عليكم ، إنّما اجتمع رأى ملئكم على اختيار رجلين ، أخذنا عليهما ألَّا يتعدّيا القرآن ، فتاها عنه و تركا الحقّ و هم يبصرانه ، و كان الجور هواهما فمضيا عليه ، و قد سبق استثناؤنا عليهما - فى الحكومة بالعدل و الصّمد للحقّ - سوء رأيهما و جور حكمهما اى مردمى كه پدر مباد شما را ، من براى شما شرى نياوردم و شما را در كارتان فريب ندادم ، امر را براى شما مشتبه نكردم ، جز اين نيست كه رأى اكثريت ( يا چشمگيران ) شما بر اين قضيه قرار گرفت كه دو مرد را انتخاب كنيم ، و ما از آن دو پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند ، آن دو مرد از قرآن تجاوز نموده گمراه شدند و حق را رها كردند با اين كه آن را مىديدند ، هواى آنان با ظلم بود و با همان هوا حركت كردند ، و ما پيش از آنكه آن دو حكم اقدام به كار حكميت نمايند ، استثناء كرده و گفته بوديم در حكميت به مقتضاى عدالت و نيت حق رفتار نمايند ، و در صورتى كه رأى باطل و حكم ظالمانه صادر كنند ، رأى و حكم آن دو پذيرفته نخواهد شد . )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٧
أمير المؤمنين عليه السلام در اين جملات پر معنى و روشن كنندهء كامل جريان خوارج و حكميت به شش مطلب بسيار با اهميت اشاره مىفرمايند : 1 - من عاشق رياست و مقام و زمامدارى نيستم كه در راه اين عشق خبيث و كثيف ، بهر خيانت و جنايت و شرّ دست بيالايم . شما شنيدهايد كه زمامداران عاشق مقام و جاه براى بدست آوردن و ابقاى حكومت بيمار گونهء چند روزه خود بهر نابكارى و نابخردى خود را آلوده مىكنند ، ولى من از آنان نيستم ، اگر اين حالت
هامش
( 1 ) تاريخ الخلفاء - جلال الدين سيوطى ص 195 و در كتاب الأعلام زركلى ج 8 ص 173 مىگويد : « و كان عمر بن الخطَّاب إذا نظر إليه ( معاوية ) يقول هذا كسرى عرب » هر وقت كه عمر بن الخطاب به معاويه مىنگريست ، مىگفت : « اينست كسراى عرب » .