خود را از اين تفسير و تصور خطا كارانه بر حذر بدارند . به نظر مىرسد علت اساسى اين ذلت گرايى ، هوى پرستى و خود خواهى است ، نه جهل و تاريكى قابل پوزش و چشم پوشى . بسيار فراوان است عدّه افرادى كه با داشتن اطلاعات لازم در بارهء حق و باطل و اين كه اين دو مفهوم اساسىترين نقش را در حيات انسانى در اختيار دارند ، با خود خواهىهاى بسيار عميق و به ظاهر آراسته با علم و فلسفه و هنر و فلسفهء علمى و علم فلسفى و حتى ادبيات و متأسفانه با مفاهيم عرفانى ، چنان رنگ حق و باطل را بر خود و بر ديگران مات مىكنند كه قابل توصيف نيست . شگفتا اين ساربانان كه بر پشت شترهاى خود ، تعدادى جوان ناآگاه و مردم غافل را سوار نموده و آن شترها را به بيابان پوچى كه سرابش را با نمودهاى معرفتى آب نما نمايش مىدهند مىرانند و سودى كه از اين ساربانى بدست مىآورند ، يك خود طبيعى تورم يافته است كه اگر مبدل به مغز آدمى شود ، مغز صدها چنگيز بمب اتمى بدست مىگردد كه مىتواند با فريبكارى علم و فلسفه ( كه آيا اين بمب را ذرات تشكيل مىدهد يا امواج ) همهء تمدنها و جانهاى آدميان را چند لحظه نابود بسازد .
اين سخن باطل را كنار بگذاريد كه اگر انسان حق و باطل را واقعا بشناسد ، با بىاعتنايى از آن دو ، نمىگذرد . اين كه بعضىها مىگويند : آدمى اگر حق و باطل را بشناسد محال است ترتيب اثر ندهد ، يعنى اگر حق را بشناسد حيات خود را با آن وفق مىدهد و اگر باطل را درك كند ، قطعا از آن اجتناب مىكند ، سخن صحيح نيست . روشنترين و محكمترين دليل اين مسئله اينست كه از آغاز تاريخ بشرى تاكنون ، هر انسانى كه از مغز و روان معتدل برخوردار بوده است ، پليدى و رذالت خود خواهى را پذيرفته است ، شايد كسى پيدا نشود كه از عقل سليم و درك طبيعى برخوردار باشد ، و كلمهء « اى خود خواه » را دشنام تلقى نكند . با اين حال ، يعنى با يقين همهء انسانها به پليدى و رذالت خود خواهى ، آيا شايعتر از بيمارى روانى « خود خواهى » چيزى مىتوان سراغ گرفت نه هرگز . آيا شما يك انسانى را كه از درك و فهم معمولى بهره مند باشند و قبح دروغ و نيرنگ بازى را نداند ، سراغ داريد قطعى است كه پاسخ منفى است . حال بايد ديد : علت يا علل حقيقى بىاعتنايى مردم معمولى به تأثير جدى حق و باطل در زندگى چيست
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٩