به آن حضرت گفته شد : « چرا او را نمىكشى » در پاسخ فرمود : « آيا قبل از جنايت قصاص كنم » بعضى ديگر گفتهاند : در پاسخ مىفرمود : « آيا قاتل خود را بكشم » البته علت عدم تعرض امير المؤمنين عليه السلام به ابن ملجم ، با اين كه مىتوانست او را تبعيد يا بازداشت فرمايد ، فوق ملاك فقهى رسمى است . مانند كارهايى كه حضرت خضر عليه السلام انجام داد . و نقل شده است كه پس از آنكه ابن ملجم ملعون مرتكب آن جنايت شد ، به او گفتند : چرا به چنين جنايتى مرتكب شدى پاسخ داد : * ( أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْه كَلِمَةُ الْعَذابِ ) * ( آيا تو مىخواهى كسى را نجات بدهى كه در آتش است ) اين خبيث شقى براى توجيه جنايت خود ، افتراء به خدا مىبندد و مىخواهد با سلب اختيار از خويشتن بگويد : « من اهل آتشم من بايد به آتش بروم شما نمىتوانيد مرا از آتشى كه انتخاب كردهام نجات بدهيد » قطعى است كه اين گونه تلقينها براى تسليت و روپوشى جنايت ، نمىتواند پرده بر روى آن نابكارى شقاوت بار بكشد . استشهاد ابن ملجم به آيهء مباركه دليلى بر تمايل وى به جبر نيست . زيرا او با استشهاد به آيه حتمى بودن ورود خود را به آتش بازگو مىكند ، و با اين استشهاد شقاوت و جنايتكار بودن خود را مورد اعتراف قرار مىدهد ولى نمىگويد كه جنايت و شقاوتش مستند به ارادهء خداوندى است .
5 - مولوى در ابيات مورد بحث ، پديدهء جنايت را يك امر جبرى كه در قضاى الهى ثبت شده بود ، معرفى مىكند . و در برابر التماس ابن ملجم [ كه البته از نظر تاريخى ثابت نشده است ] از امير المؤمنين عليه السلام كه او را پيش از آنكه مرتكب آن جنايت هولناك شود ، بكشد ، از طرف امير المؤمنين عليه السلام چنين پاسخ مىدهد كه -
من همىگويم : برو جفّ القلم
زان قلم بس سرنگون گردد علم
هيچ بغضى نيست در جانم ز تو
ز ان كه اين را من نمىدانم ز تو
آلت حقى و فاعل دست حق
كى زنم بر آلت حق طعن و دق
استناد جنايتى كه ابن ملجم مرتكب شده بود ، به خداوند سبحان در ابيات مزبور