تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

مىرسند و با كمال تنهايى و غربت عضوى از جمع روحانيان و نوريان مىگردند كه خورشيد عنايت خداوندى بر آنان تابيدن مىگيرد . اگر اين غريبان آشنا با ديار ماده و ماديات در آن جمع به انبساط شديد روحى نرسيده باشند ، نمىگويند : أللَّهمّ إنّك آنس الآنسين ( 1 ) ( پروردگارا ، تويى مأنوسترين مأنوسها ) بنا بر اين ، اگر شخصيت يك انسان از نظر رشد و كمال به مرحله اى برسد كه گام از عالم طبيعت فراتر نهد و روح او قدرت پرواز از سنگلاخ و خارستان طبيعت را بدست آورد ، با اين كه در اين عالم ماده است در فضاى ملكوت پرواز نمايد درك و دريافت چنين شخصيتى به سرحد امتناع مىرسد . زيرا بديهى است كه فهم و درك حقايق فوق طبيعت براى غوطه وران در سلسلهء حوادث و علل و معلولات طبيعت كه متأسفانه اكثريت قريب به اتفاق همهء مردم همهء دورانها را تشكيل مىدهد ، امكان ناپذير است . لذا همان گونه كه جبران خليل جبران گفته است : « على ابن ابي طالب عليه السلام از اين دنيا چشم فروبست مانند آن پيامبران كه به قومى مبعوث مىشدند كه شايستگى آن پيامبران را نداشتند و در جوامعى زندگى مىنمودند كه جوامع آنان نبوده است » . و بهر حال ، عده اى بسيار اندك بودند كه در طول تاريخ مقدارى از ابعاد با عظمت شخصيت اين بزرگان را شناختند . چند نفر معدود در دوران زندگى با امير المؤمنين عليه السلام بوده‌اند كه تا حدودى او را بجا آورند ، مانند سلمان فارسى ، ابو ذر غفارى ، مالك بن الحارث الاشتر ، مقداد بن اسود كندى ، عمار بن ياسر و اويس قرنى . عظمتهايى از اين مردان اندك در تاريخ سرگذشتشان مشاهده شده است كه نزديكى واقعى و تأثير تعليم و تربيتى على ( عليه السلام ) را در گرديدنهاى تكاملى خود اثبات

هامش
( 1 ) و اگر كمال و الا نصيب مغز رشد يافته نشود ، درد تنهايى و غربت جان او را به لب مىآورد و شعر حافظ را زمزمه مىكند :سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى دل به تنهايى به جان آمد خدايا همدمى