موضوع دوم - اثر و نتيجهء هر يك از مراحل درك ايمانى بستگى دارد با اين كه شخصيت به ايمان و موضوع آن چه مقدار ارزش قايل است . روى همين اصل است كه دين اسلام و حكماى اسلامى نخست بيشترين اهميت را به درك و معرفت مىدهند ، تا بوسيلهء آن هويت و اهميت موضوع مورد ايمان روشن و دقيقا مشخص گردد . در مرحلهء بعدى حركت اراده براى تحقق بخشيدن به ايمان در شخصيت مىباشد . يعنى انسان در اين مرحله كه از شناخت و تشخيص هويت و اهميت موضوع فارغ شده است ، بايد ارادهء جدى را براى آماده كردن شخصيت به پذيرش ايمانى آن موضوع به حركت در آورد . حركت اراده يا تقويت و تشديد آن براى وارد كردن ايمان به يك موضوع بر اعماق شخصيت ، با اهميتترين كار در مرحلهء دوم است كه كاستن از آن ، يا ايمان را نابود مىكند و يا آن را مختل و متزلزل مىسازد و فعاليت ارادهء جدى براى نفوذ ايمان در شخصيت ، معلول پذيرش حياتى بودن موضوعى است كه ايمان متعلق به آن است .
موضوع سوم - اين كه آن نوع ايمان را بايد در دل به وجود آورد كه گويى ناشى از مشاهدهء خود غيب است ، همان گونه كه در ايمان انبياء و اوصياء و اولياء عليهم السلام مىبينيم امير المؤمنين عليه السلام فرموده است : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود بر يقين من نيافزايد ) و نيز فرموده است : لم أعبد ربّا لم أره ( من نپرستيدهام خدايى را كه نديدهام ) اين معنى را كه امير المؤمنين عليه السلام همهء حقايق پشت پرده را مىديد [ نه تنها مىدانست ] مورد اتفاق نظر همهء آن حكماى اسلامى است كه اطلاعى از شخصيت ربانى اين مرد الهى دارند ، مانند ابن سينا و مولوى و ديگران و ما در
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠