تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
دعوت كنندگانو پذيرفته است آن را بهترين پذيرندگانپس دعوت كننده اش آن را شنوانيد و پذيرنده اش به هدف نايل گشتاى بندگان خدا ، قطعى است كه تقواى الهى اولياء خدا را از ارتكاب محرماتش باز داشتو خوف الهى را به دلهاى آنان ملازم نموده تا آنانرا به بيدارى در شب وادار كردو به تشنگى در روزهاى گرمآنان آسايش در آخرت را با قبول مشقت در دنيا بدست آوردندو سيرابى [ از چشمه سارهاى ابديت را ] با قبول تشنگى [ در اين دنياى گذران ] هم آنان مدت عمر را نزديك تلقى نمودند و در نتيجه پيشدستى به عمل نمودندو آرزو را تكذيب و پايان روزگار عمر را كه مرگ است ديدندسپس [ اى بندگان خدا ، ] اين دنيا خانهء فناء و زحمت استو جايگاه دگرگونىها و عبرت گيرىهاو از جريان دنيا در مسير فنا كردن است كه تير در كمان كرده است ، تيرهايش به خطا نمىرودو جراحتهايش مرهم نمىپذيردزنده را با تير مرگ مىزندو تندرست را با بيمارىو نجات يافته [ از سختى را ] با هلاكت و مشقت شديد خورنده ايست كه هرگز سير نشودو آشامنده ايست كه هرگز سيراب نگردد و از مشقتهاى اين دنياست كه انسان جمع مىكند آنچه را كه نخواهد خوردو مىسازد بنايى را كه سكونت در آن نخواهد كردسپس از اين دنيا رهسپار بارگاه الهى مىگردد ، در حالى كه نه مالى را با خود حمل مىكندو نه بنايى را منتقل مىسازدو از دگرگونىهاى دنياست كه انسانى را مىبينى كه روزى مورد ترحم بود ، روز ديگر مورد غبطه گشته استو كسى كه روزى مورد غبطه بوده است روز ديگر شايستهء ترحم مىگرددتعاقب اين دو حالت نيست مگر از انتقال نعمتى و فرود آمدن سختى و بينوايىو از موارد عبرت گيرى از اين دنيا اين كه آدمى نزديك به وصول به آرزويش مىگردد ، در آن حال حضور مرگش آرزو را از او قطع مىكندپس نه آرزويى دريافت مىشودو نه آنچه آرزو شده او را رها مىسازد پس پاك پروردگارا ، چه اندك است سرور دنياو تشنگى آور است سراب بودنشو گرم است سايهء آننه آينده به اين دنيا بر مىگرددو نه گذشته بار ديگر به اين دنيا رجوع مىنمايد پس پاك پروردگارا ، چه نزديك است زنده به مرده كه به او ملحق خواهد گشت