به ياد مرگ نيستيد ، آرزوهاى دروغين فضاى درون شما را اشغال ، در نتيجهء مملوك بىاختيار دنيا گشتهايد 17
و انما أنتم اخوان على دين اللَّه ، ما فرق بينكم الا خبث السرائر و سوء الضمائر ، فلا توازرون ، و لا تناصحون و لا تباذلون و لا توادون 18
اى مردم شما بر مبناى دين خداوندى برادران يكديگريد آنچه شما را از يكديگر جدا كرده است پليدى درونها و بد بينىها است كه در بارهء همديگر داريد 18
اين كه فساد اخلاق موجب گسستن علائق برادرى و تعاون و هماهنگى و اتحاد انسانها در مسير حيات معقول مىگردد امرى است كاملا طبيعى و جاى شگفتى نيست ، شگفت انگيز آنست كه احتياج به قوانين و حقوق فراوان و پيچيده اى را كه معلول مستقيم فساد اخلاق است و گسيختن علائق فوق را نتيجه مىدهد ، ترقى و تكامل حقوقى بناميم 20
كسانى كه مىگويند : بگذاريد بشر با فساد اخلاقى و احساس بىبند و بارى از هيچ اصل و قانونى تبعيت نكند ، زيرا ما با احساس وضع قوانين جديدتر ، از تعدى فساد او جلوگيرى مىنمائيم در حقيقت مىگويند بگذاريد بشر در حال عبور از يك پرتگاه مهلك مىگسارى نمايد ، اگر از آن پرتگاه سقوط كرد و آسيبى بر او وارد گشت براى او دارو و درمان آماده كردهايم 22
ما بالكم تفرحون باليسير من الدنيا تدركونه و لا يحزنكم الكثير . . . . باق عليكم 25
جاى بسى شگفتى است شاديهاى شما باندكى از دنيا كه مىيابيد و بىخيالى شما از آخرت بزرگى كه از دست مىدهيد 26
و ما يمنع احدكم ان يستقبل اخاه بما بما يخاف من عيبه الا مخافة ان يستقبله بمثله 26
پوشيدن عيب ديگران براى پوشانيدن عيب خويشتن 26
قد تصافيتم على رفض الاجل و حب العاجل و صاردين احدكم لعقة على لسانه صنيع من فرغ من عمله و احرز رضى سيده 27
علاوه بر تمايلات طبيعى انفرادى كه داريد ، بىاعتنائى به آخرت و محبت به دنيا را بطور هماهنگى دسته جمعى كار خود ساخته ايد
آيا دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد 29
سوء استفاده از مذهب ، مربوط به خود مذهب نيست 31
متن خطبه يك صد و چهاردهم 35
ترجمه خطبه يك صد و چهاردهم پندهائى براى مردم 38
تفسير عمومى خطبه يك صد و چهاردهم 41
الحمد للَّه الواصل الحمد بالنعم ، و النعم بالشكر ، نحمده على آلائه كما نحمده على بلائه 41
خداوند سبحان همان گونه شايسته حمد در مقابل بلاهاست كه شايسته حمد در مقابل نعمتها است 41
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٩