خود احساس ميكنند . و واقعا آرزو ميكنند كه عمل به حق نمايند ولى در برابر تحريكات غرايز حيات طبيعى محض ناتوانند و لذا نمىتوانند اشتياقى كه به عمل بر حق دارند ، عملى بسازند .
ج - گروهى ديگر هستند كه اشتياق به شنيدن سخنان حق براى آنان يك حالت روانى مستمر شده و به همان لذت و انبساط روانى اكتفاء مىكنند كه انسانها در مقابل زيباييهاى محسوس از خود نشان مىدهند كه فقط لذت و انبساط روانى است . بايد گفت : اين گروه از مردم لذت پرستانى هستند كه عامل لذت آنان ، معقولتر و عالىتر از عوامل لذت طبيعى ديگران مىباشد ، ولى از آن جهت كه به همان لذت روانى كفايت مىكنند ، خود را از گرديدن در مسير رشد محروم نمودهاند . اين لذت پرستى موقعى به ضرر آدمى تمام مىشود كه آن اندازه درون آدمى را اشغال نمايد كه اهميت عمل به سخن زيباى حق را از ديدگاه او ناپديد بسازد .
2 - گروهى هستند كه آنان در مقابل سخنان حق بازتابى ندارند ، يعنى آنان نه اشتياقى به شنيدن سخن حق دارند و نه اراده و تصميمى براى عمل به آن . مقصود از بازتاب منفى ، در اين قسم از مردم ، داشتن حالت روانى متضاد با سخنان حق نيست ، بلكه مقصود اينست كه اين قسم از مردم اهميت حياتى حق را هضم نكردهاند و براى آنان شنيدن سخنان حق درست مانند شنيدن سخنانى است كه نه سودى در عمل به آنها مىبينند و نه ضررى در عمل نكردن به آنها . اين گروه از اشخاص هم با نظر به علل بىاعتنايى و بىخيالى كه براى آنان روى داده است ، تقسيم به دستههاى گوناگون ميشوند .
3 - گروهى ديگر از مردم وجود دارد كه خود را صاحبنظر تلقى نموده و آنچه را كه گوينده حق مىداند ، آن را باطل تلقى مىنمايد و يا بىاهميت مىداند . اين گروه هم بر دو قسم است : الف - دسته اى از اين گروه واقعا صاحبنظرند ، ولى در موردى خاص ، تحت تأثير يك عده شرايط ذهنى قرار گرفته نمىتوانند حق بودن سخن حق را بپذيرند و در به وجود آمدن آن شرط يا شرايط ذهنى مقصر نيستند . بديهى است كه اين دسته را نمىتوان به غرض ورزى متهم نمود .
ب - صاحبنظرانى هستند كه به جهت يك يا چند اصل پيش ساخته بنوعى از حساسيت در موردى خاص مبتلا شدهاند كه حاضر نيستند هيچ سخنى در آن مورد از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٨