تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
ندارد كه به كمال مطلق نائل گردد و از هر گونه توجيه معلم و مربى بىنياز شود .
من غلام آنكه او در هر رباط خويش را و اصل نداند بر سماط
و آدمى مادامى كه در اين دنيا است نمىتواند خود را از كشش به سوى كمال كه اساسىترين عامل آن ، عمل صالح است قطع نمايد . در حقيقت آرزوى امير المؤمنين عليه السلام اينست كه در ميان انسانهائى زندگى كند و تربيت و توجيه كسانى را به عهده بگيرد كه شخصيت آنان در سيه چالهاى جهل و حماقت و شهوت پرستى و نيرنگ و خودكامگى سقوط نكرده و آمادهء پذيرش حقائق سازنده مىباشند . و كيست كه معناى كمال و انسانيت را بفهمد و چنين آرزوئى در سر نداشته باشد كيست كه درونش خالى از آرزوى پرواز با همجنس خود بوده باشد 27 ، 30 أما و اللَّه ليسلَّطنّ عليكم غلام ثقيف الذّيّال الميّال ، يأكل خضرتكم و يذيب شحمتكم ، إيه أبا وذحة ( آگاه باشيد ، به خدا سوگند ، آن فرزند ثقيف متكبر و رويگردان از حق و عدالت بر شما مسلط مىگردد ، محصولات شما را مىخورد ، و پيه شما را آب مىكند . بيار آنچه را كه دارى اى پدر جعل )

اگر جامعه اى از حكومت حق و عدالت سر پيچى كند ، حكومت جور و ستم سر او را به طرف پستىهاى سقوط خواهد پيچيد

امتداد تاريخ بشرى همين اصل را نشان مىدهد كه -
هر كه گريزد ز خراجات شهر باركش غول بيابان شود
از على مىگريزند ، به سوى كه به سوى معاويه از عدالت فرار مىكنند ، به كجا به ستم از حق وحشت دارند ، با چه چيزى انس مىگيرند با باطل حال ببينيم مردم آن دوران پس از على ( عليه السلام ) كه تبلورگاه عدالت و حق بود ، با چه و با كه روبرو شده‌اند با قتل و غارت و پايمال شدن حقوق و با تبهكارانى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 209 | محمد تقي جعفري