هنگام از آسايشگاههاى خود بيرون مىرفتيد و در اين راه و در آن راه بهتزده مىگشتيد ، گريه بر اعمال خود مىكرديد . و هر كسى از شما را نفس خود مشغول مىنمود و به كسى ديگر توجه نداشت . ولى آنچه را كه براى شما تذكر داده شده بود فراموش كرديد و از آنچه كه شما را از آن بيمناك كرده بودند خاطر جمع گشتيد .
در نتيجه رأى شما از مغزتان گم شد و امور زندگى [ مادى و معنوى ] شما پراكنده گشت )
اگر حقايق پشت پرده را مىدانستيد و آنچه را كه بشما تذكر دادهاند جدى مىگرفتيد ، ارتباط شما با امور دنيوى دگرگون مىگشت و به كردارهاى ناشايست خود مىگريستيد و بر اصلاح خويشتن مىپرداختيد
در طول عمر هر انسانى آگاه ، لحظاتى بسيار پر معنى وجود دارد كه اگر آگاهى او از پديدهها و ارتباطات معمولى فراتر برود ، از وجود خويشتن و جهان هستى كه در آن زندگى مىكند ، حقيقتى را احساس مىنمايد كه با درك آن حقيقت مىتواند صداى يك آهنگ بسيار معنادارى را از اين جهان بشنود . اين آهنگ با اين كه به يك مفهوم كلى نزديكتر است ، ولى دريافت انسانى در بارهء او ، بسيار مشخص و روشن است كه مىگويد : تو اى انسان نمىتوانى بگوئى : « من نيستم » زيرا خود با روشنترين درك ، وجود خود را در مىيابى ، و چون هستى ، نمىتوانى بگوئى « من بيهودهام » زيرا ذات هستى يعنى قانون يا تبلورگاه قانون . اكنون ببينيم آدمى در برابر اين آهنگى كه مىشنود ، در چه موقعيتى زندگى مىكند مىدانيم كه اكثر اوقات عمر آدمى با نا آگاهى ، با احساس آزادى نا معقول ، با احساس اين كه بايستگىها و شايستگىهاى من ، در همين مسيرى است كه براى زندگى خودم انتخاب كردهام سپرى مىگردد و با اين حال توجهى به اين ندارد كه اين نا آگاهى و احساس آزادى نا معقول و اين كه بايستگىها و شايستگىهاى من در همين مسير است چه بدبختىها و چه نتايج مهلك را ببار مىآورد . اين تلازم را مىتوان در مشاهدهء نتائجى وخيم كه در بىاعتنائى به حقائق و امور دنيوى بوجود مىآيد ، به خوبى فهميد . شما مىبينيد يك مسامحهء ناچيز در مجراى قوانين حاكم در ارتباطات دنيوى چه ببار مىآورد . شما كودكى در نزديكى ظرف بنزين كه در آن باز است رها كنيد تا