( 1 ) ( يك اندوه در ساعت مرگ ، چند برابر شادى است كه در ساعت تولد بوجود آمده بود ) مدتى كه از عمر گذشته است حتى برگشتن يك لحظه از آن ، بدان جهت كه مستلزم به هم خوردن آن قانون جهانى حركت است كه منشأ انتزاع زمان است ، امكان ناپذير مىباشد . بلى ، در اينجا يك مطلب بسيار مهمى كه وجود دارد و مىتواند آرامش بخش درون آدمى ، باشد اينست كه اگر با يك انقلاب درونى و هجرت روحى ، بيدارى واقعى بوجود بيايد و آن بيدارى موجب تكاپو و تلاش در ميدان تكليف گردد و باعث سلوك در مسير حيات معقول شود ، بدون ترديد ، عقب ماندگى از رشد و كمال جبران مىشود اگر چه حتى لحظه اى از عمر گذشته بار ديگر بر نگردد . اين مطلب در آيات و روايات مربوط به توبه صريحا و اشارتا بيان شده است . بنا بر اين ، حكم صريح عقل و دريافت ناب وجدان پاك اينست كه حتى يك لحظه عمر را مادامى كه قدرت و علم يارى مىكند نبايد بدون اندوختن كمال از دست داد . چند نكته را در اين مورد بايد در نظر گرفت نكتهء يكم - يكى از خصائص زمان اينست كه تا نيامده است ، به نظر انسان بسيار طولانى جلوه مىكند و هر اندازه كه به نقطهء حال ( موقعيتى است كه انسان از نظر زمان ما بين گذشته و آينده قرار گرفته است ) نزديكتر مىشود ، به سرعت عبور زمان افزوده مىگردد . نكتهء ديگر اين كه ذهن آدمى در حالات زندگى عادى و اشتغالات ذهنى متداول معمولا گذشت زمان حال را درك نمىكند تا آن گاه كه حوادثى چشمگير پيش بيايد و او را متوجه بسازد كه مثلا حالا موقع نهار است و از زمان حال 6 ساعت پيش 6 ساعت گذشته است . و مىتوان گفت : علت اين كه در حالات معمولى گذشت زمان حال درك نمىشود ، نه اينست كه درك مىكند و آن را متوقف و پايدار احساس مىنمايد . بلكه بدانجهت است
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٤
اين بيت از ابو العلاى معرى ياد آور همين حقيقت است كه بيان نموديم -
إنّ حزنا فى ساعة الموت أضعاف
سرور فى ساعة الميلاد
هامش
( 1 ) ديوان ابو العلاء معرى از قصيدهء داليه در فوت يك فقيه