كه اصلا توجهى به كشش سيال زمان ندارد و فقط حوادث است كه مغز را به خود جلب كرده است . و اين اصل را هم بايد توجه كرد كه هر اندازه انسان به خود حوادث بيشتر جلب شود از درك زمان دور تر مىگردد . شما اگر بيك مذاكرهء فوق العاده مشغول باشيد ، يا يك منظره زيبا ، شديدا شما را به خود جلب كرده باشد به كلى از زمان و گذشت آن ، غافل مىشويد . و اگر فرض كنيم مدت مذاكره يا تماشاى شما 6 ساعت به طول انجاميده و در اين مدت ساعت ديوارى شش بار زنگ پايان يك ساعت را با صداى بلند اعلان كرده است در آن موقع كه شما از مذاكره و تماشاى مزبور فارغ مىشويد ، چنين احساس مىكنيد كه زنگ ساعت شش بار پشت سر هم و بدون فاصله زمانى زده شده است .
از اين مسائل ، بار ديگر به حساس بودن و اهميت فوق العادهء گذشت عمر مىرسيم و مىبينيم اغلب اوقات عمر ما بدون توجه به اصيلترين مختص آن ، كه گذشت و انقراض زمان عمر است مىگذرد . بنا بر اين ، تلاش ما براى اين بايد باشد كه در زمان اين عمر گذران چه مىكنيم اگر حركت ما در مسير رشد و به ثمر رساندن شخصيت انجام مىگيرد ، زمان چه هزار سال . و چه يك لحظه به سرعت بگذرد يا به آرامى ، چه باك از گذشت زمان زيرا ما كار خود را انجام مىدهيم .
امير المؤمنين مىفرمايد : « ولى ممكن است روزى فوت شده در ديروز ، فردا جبران شود » اين مطلب كاملا بديهى است و نيازى بتوضيح ندارد . و اگر گفته شود : روزى هر روز مخصوص به همان روز است و آنچه كه فردا به انسان مىرسد مربوط به فردا است . پاسخش اينست كه اگر چنين چيزى اثبات شده باشد [ كه نشده است ] كلام امير المؤمنين عليه السلام اينست كه « اگر روزى امروز فوت شود ، فردا ممكن است روزى بيشتر نصيب انسان شود كه روزى فوت شدهء ديروز جبران گردد » نه اين كه روزى ديروز ، فردا مىرسد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٥