تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
باز خاك آمد شد اكال بشر چون جدا شد از بشر روح و بصر ذره‌ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خوردشان گردد دراز برگها را برگ از انعام او دايگان را دايه لطف عام او رزقها را رزقها او مىدهد ز ان كه گندم بىغذائى كى زهد نيست شرح اين سخن را منتهى پاره اى گفتم بدان زان پاره ها جمله عالم آكل و ماكول دان باقيان را مقبل و مقبول دان اين جهان و ساكنانش منتشر وان جهان و ساكنانش مستمر اين جهان و عاشقانش منقطع اهل آن عالم مخلد مجتمع پس كريم آنست كاو خود را دهد آب حيوانى كه ماند تا ابد باقيات الصالحات آمد كريم رسته از صد آفت و اخطار و بيم گر هزارانند يك تن بيش نيست چون خيالات عدد انديش نيست آكل و مأكول را حلق است و ناى غالب و مغلوب را عقل است و راى حلق بخشيد او عصاى عدل را خورد او چندان عصا و حبل را و اندرو افزون نشد زان جمله اكل ز ان كه حيوانى نبودش اكل و شكل
خلاصه با نظر به مطالب فوق معلوم مىشود كه منظور امير المؤمنين عليه السلام از خورنده كه دنيا است و خورده شده كه انسانها است ، دنيا به معناى متداول آن است و انسانها همان كسانى كه مانند حيوانات در اين دنيا جز « خور و خواب و خشم و شهوت » چيزى را هدف گيرى نكرده‌اند . و همچنين جملهء امير المؤمنين عليه السلام شامل ابعاد مادى همهء انسانها مىباشد كه در مجراى خوردن و خورده شدن بر مبناى زوال و فنا قرار گرفته است . 43 ، 46 - و من العناء أنّ المرء يجمع ما لا يأكل و يبنى ما لا يسكن ، ثمّ يخرج إلى اللَّه تعالى لا مالا حمل ، و لا بناء نقل ( و از مشقتهاى اين دنياست كه انسان مىاندوزد آنچه را كه نمىخورد و بنا مىكند چيزى را كه در آن سكونت نمىكند ، سپس از اين دنيا بسوى خدا حركت مىكند بدون اين كه