باز خاك آمد شد اكال بشر
چون جدا شد از بشر روح و بصر
ذرهها ديدم دهانشان جمله باز
گر بگويم خوردشان گردد دراز
برگها را برگ از انعام او
دايگان را دايه لطف عام او
رزقها را رزقها او مىدهد
ز ان كه گندم بىغذائى كى زهد
نيست شرح اين سخن را منتهى
پاره اى گفتم بدان زان پاره ها
جمله عالم آكل و ماكول دان
باقيان را مقبل و مقبول دان
اين جهان و ساكنانش منتشر
وان جهان و ساكنانش مستمر
اين جهان و عاشقانش منقطع
اهل آن عالم مخلد مجتمع
پس كريم آنست كاو خود را دهد
آب حيوانى كه ماند تا ابد
باقيات الصالحات آمد كريم
رسته از صد آفت و اخطار و بيم
گر هزارانند يك تن بيش نيست
چون خيالات عدد انديش نيست
آكل و مأكول را حلق است و ناى
غالب و مغلوب را عقل است و راى
حلق بخشيد او عصاى عدل را
خورد او چندان عصا و حبل را
و اندرو افزون نشد زان جمله اكل
ز ان كه حيوانى نبودش اكل و شكل
خلاصه با نظر به مطالب فوق معلوم مىشود كه منظور امير المؤمنين عليه السلام از خورنده كه دنيا است و خورده شده كه انسانها است ، دنيا به معناى متداول آن است و انسانها همان كسانى كه مانند حيوانات در اين دنيا جز « خور و خواب و خشم و شهوت » چيزى را هدف گيرى نكردهاند . و همچنين جملهء امير المؤمنين عليه السلام شامل ابعاد مادى همهء انسانها مىباشد كه در مجراى خوردن و خورده شدن بر مبناى زوال و فنا قرار گرفته است . 43 ، 46 - و من العناء أنّ المرء يجمع ما لا يأكل و يبنى ما لا يسكن ، ثمّ يخرج إلى اللَّه تعالى لا مالا حمل ، و لا بناء نقل ( و از مشقتهاى اين دنياست كه انسان مىاندوزد آنچه را كه نمىخورد و بنا مىكند چيزى را كه در آن سكونت نمىكند ، سپس از اين دنيا بسوى خدا حركت مىكند بدون اين كه