تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
و همواره خير و رفاه مادى و كمال و رشد معنوى آنان را مىخواهم ، بساط دادگرى را ميان همهء آنان بىاستثناء مىگسترانم ، گويى عدالت با مزاج آنان سازگارى ندارد لذا لحظاتى از آنان بريده سراغ شما را مىگيرم . چنان كه اشاره كرديم آن همه درد و رنجها كه فضاى طبيعى روان امير المؤمنين عليه السلام را فرا مىگرفت ، [ بدون اين كه به منطقهء روحانى وجود آن حضرت كه همواره در انبساط و ابتهاج ملكوتى به سر مىبرد ، نفوذ كند ] او را آزار مىداد . لذا اگر هم آن حضرت واقعا درد دلهاى خود را كه از دست همنوعان خود مىكشيد ، به كوه‌ها و صخره‌ها و دشتها و چاه‌ها ابراز مىكرد ، يك امر طبيعى بود . به اضافهء آن سكوت بسيار معنىدار كه پس از آگاهى بسيار و الا در بارهء واقعيات ، امير المؤمنين را در ميان مردم آن جامعهء ناشايست خاموش مىساخت . مولوى مانند همان مضامين را كه در نهج البلاغه آمده است چنين مىگويد :
بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده اند رازها دانسته و پوشيده اند هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند

مورد يازدهم - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام شير حق است

الف -
چون ز رويش مرتضى شد در فشان گشت او شير خدا در مرج جان
ب -
مر على را بر مثال شير خواند شير مثل او نباشد گر چه راند
ج -
عاقبت بينى مكن تا عاقبت بينى شوى تا چو شير حق شوى اندر شجاعت لا فتى
د -
گفت پيغمبر على را كاى على شير حقى پهلوانى پر دلى
ه -
وقت آن آمد كه حيدروار من ملك گيرم يا بپردازم بدن
و -
بعد از آن هر صورتى را بشكنى همچو حيدر باب خيبر بر كنى