فيلسوفى به آن حدّ از عظمت برسد كه محصول فكرى او بتواند براى مردم اعتقاد بوجود بياورد ، در اين فرض نابغه و فيلسوف مزبور جنبهء رسالت به خود گرفته يا مردم او را داراى رسالت تلقّى كردهاند . در صورتى كه معارفى كه پيامبران تبليغ مىنمايند ، باضافهء ايجاد يقين به واقعيّات ، اعتقاد هم به وجود مىآورند .
10 - با تنظيم مقدّمات منطقى و اصلاح محيط و تقويت تعليم و تربيت ، احتمال افزايش فلاسفه و دانشمندان و بروز نوابغ بيشتر مىگردد ، در صورتى كه هيچگونه مقدّمات اختيارى و تعليم و تربيت نمىتواند شخص معيّنى را به پيامبرى برساند .
11 - نوابغ و فلاسفه در مقابل اسرار و عظمتهاى جهان هستى ، حال خيرگى و تحيّر و شگفتى پيدا ميكنند ، مضمون رباعيّات زير در مغز همهء نوابغ و فلاسفه اى كه در شعاع پيامبران قرار نگرفتهاند ، موج مىزند :
آنان كه محيط فضل و آداب شدند
در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند بروز
گفتند فسانه اىّ و در خواب شدند
اسرار ازل را نه تو دانى و نه من
وين حرف معمّا نه تو خوانى و نه من
هست از پس پرده گفتگوى من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانى و نه من
در صورتى كه پيامبران به جهت ارتباط مستقيم با بوجود آورندهء اسرار ، چهرهء واقعى آن اسرار را درك و در مقابل آنها سر تعظيم فرود مىآورند .
12 - پيامبران در معارفى كه از وحى مىگيرند ، كمترين ترديد و شكَّى ندارند ، يقين آنان در كارى كه پيش گرفتهاند ، خلل ناپذير است ، در صورتى كه هيچ نابغه و فيلسوف و دانشمندى وجود ندارد كه اگر بخواهد با آگاهى همه جانبه به قلمرو كارش بنگرد ، از شكّ و ترديد بدور باشد .
دو - از نظر هدف گيرى
هدف گيرى نوابغ
فعّاليّتهاى فكرى و عملى نوابغ و فلاسفه خالى از سه نوع هدف گيرى نيست : 1 - اشباع جوشش درونى خود . اين هدف گيرى در حقيقت پاسخگوئى