چهار - در خطبه اى ديگر رابطهء انسان را با خداوند از نظر معرفت به مقام كبريائى او
چنين بيان مىكند : « اذهان بشرى او را در مىيابد ، ولى نه با مشاعر معمولى كه فعّاليّتهايش مستند به حواسّ است . همهء ديدنيها شهادت به وجود او مىدهند ، نه با حضور جسمانى . اوهام بشرى نمىتواند بر او احاطه نمايد ، بلكه او بوسيلهء درك عالى بدرون آدمى تجلَّى مىنمايد و از كمّيّت و كيفيّت جوئى توهّمات امتناع مىورزد . » تتلقّاه الأذهان لا بمشاعرة و تشهد له المرائى لا بمحاضرة ، لم تحط به الأوهام ، بل تجلَّى لها بها و بها امتنع منها ( 1 ) در بارهء خداشناسى ، سخنى بالاتر از اين جمله گفته نشده است . اين رابطهء شناخت همهء توهّمات و خيالات پوچ را كنار مىزند و خامى آن متفكَّران را كه در بارهء دريافت خداوندى در صحنهء ذهن اثبات و نفى ميكنند به خوبى اثبات مىنمايد . رابطهء خدا با انسان در قلمرو شناخت را نمىتوان رابطهء انعكاس و تصوّر و ديگر نمودها و فعّاليّتهاى طبيعى ذهن تلقّى نمود ، بلكه رابطهء شناخت تجلَّى خداوندى در دلهاى انسانها است كه مانند دريافت « من » داراى نمود و صورت نيست .
گروه دوم - رابطهء على ( ع ) با جهان هستى .
مطالب مربوط به اين ارتباط چنين است كه امير المؤمنين ( ع ) همهء اجزاء و روابط موجود در جهان هستى را آيات الهى تلقّى مىكند و مطابق دستورات اكيد قرآن ، به شناخت جهان توصيه مىنمايد . در بعضى از نيايشهاى نهج البلاغه اشاره به حقايق و پديدههاى عالم طبيعت مىنمايد ، مانند اللَّهمّ ربّ السّقف المرفوع و الجوّ المكفوف ( 2 ) . . .