تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

اينست كه مقصود امير المؤمنين عليه السّلام از نسبت دادن منتهى ( 1 ) به خدا پايان امتداد هستى نيست ، زيرا چنين نيست كه موجودات عالم هستى در خطَّى امتداد يافته است كه پايان آنها خدا است ، زيرا احاطه و قيّوميّت خداوندى بر همهء كائنات عموما فراگير تمام اجزاء و سطوح و ابعاد آنها است ، لذا وقتى كه گفته مىشود : او است اوّل و او است آخر ، او است ظاهر ، او است باطن ، معانى متداول هيچ يك از الفاظ چهارگانه ( اوّل ، آخر ، ظاهر ، باطن ) كه هر يك داراى لازمهء اختصاصى است ، نمىباشد ، زيرا در معناى دو لفظ ( اوّل و آخر ) نوعى امتداد طولى تضمين شده است كه در بارهء خداوند متعال امكان ناپذير است ، زيرا باضافهء منافات امتداد با احاطه و قيّوميّت خداوندى ، مستلزم محدوديّت آن ذات اقدس است كه از قرار دادن آن در اوّل و آخر امتداد ناشى مىگردد . امّا دو لفظ ( ظاهر و باطن ) بديهى است كه براى خدا نه ظاهرى به معناى متداول آن ، مطرح است و نه باطنى ، بلكه از يك جهت چنان كه همهء اشياء براى او ظاهر است ، همچنان او ظاهر در همهء اشياء است ، و نسبت دادن صفت باطن بودن به آن ذات اقدس به معناى رايج آن صحيح نيست ، زيرا لازمه اش اينست كه خداوند از يك جهت در باطن اشياء است . مگر اين كه بگوئيم : مقصود از اوّل و آخر و ظاهر و باطن ، مانند ديگر مفاهيم متقابل ( مانند ميراندن و زنده كردن ) ، ( انشاء كننده و اعاده كننده ) و غير ذلك همان احاطه و قيّوميّت مطلقهء خداوندى بر همهء اشياء است از همهء سطوح و ابعاد ، يعنى وقتى كه مىگوئيم خدا است اوّل ، خدا است آخر ، در حقيقت مىخواهيم بگوئيم : همهء امتداد كائنات مشمول احاطه و قيّوميّت خداوندى است . و هنگامى كه مىگوئيم : خدا است ظاهر و باطن ، يعنى احاطه و قيّوميت خداوندى بر همه كائنات ، فراگير ظاهر و باطن آنها است . سپس امير المؤمنين عليه السّلام عرض مىكند : خداوندا ، وعده گاه نهائى ، حضور و بارگاه كبريائى تست ، از اين حضور و بارگاه نجاتى نيست مگر بسوى تو .

هامش
( 1 ) اين مفهوم در كتاب آسمانى نيز به خدا نسبت داده شده است ، مانند : * ( وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ) * ( النجم آيهء 42 ) ( قطعى است كه پايان امور بسوى پروردگار تست ) .