تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

مىكند ، ( 1 ) ] طور با قرار گرفتن در لحظاتى از زمان ، گام فراسوى زمان مىگذارد و همان گونه كه ريسمان از تسبيح بيرون كشند و دانه‌هاى تسبيح در كفّ دست در يك جا مشاهده شود ، زمان را از كائنات بيرون مىكشد و مجموع همهء آنها را حتّى با مفهومى از حركت در ديدگاهى محدود قرار مىدهد متفكَّران بزرگ جهان شناسى بدون چنين دريافت نمىتوانستند سخنى در بارهء دهر و سرمد به زبان بياورند . به هوش باشيم كه اگر بر فرض ناصحيح در تصوّر يا دريافت مفهوم دهر و سرمد ، امتدادى در ذهن منعكس شود ، حتّى خود آن امتداد هم در معرض زوال و فنا خواهد بود . حال كه تا اينجا توانستيم محدوديّت زمان و زمانى و هر واقعيّت داراى امتداد را بپذيريم ، از اين ببعد مىتوانيم اين حقيقت را دريابيم كه نه تنها خدا فوق جريان و حركت و امتداد زمانى و مكانى است ، بلكه بايد اين حقيقت را بپذيريم كه خدا فوق همان ابد و سرمد است ، در صورتى كه براى آن دو ، كشش و تعيّن خاصّى را تصوّر نمائيم كه نسبت آنها با خدا نسبت در برگيرنده و در بر گرفته شده منظور شود سپس امير المؤمنين عليه السّلام عرض مىكند : و توئى نهايت همهء هستى كه هيچ گريزى از تو نيست . . . اگر كسى بتواند از خود بگريزد و خود را از نور افكن دوّار خود آگاهى خويشتن ( علم حضورى ) مخفى بدارد ، چنين كسى در عالم تخيّل هم مىتواند از خدا بگريزد و از ديدگاه او كه همهء هستى با همهء سطوح و ابعاد و ذرّاتش است ، خود را بپوشاند نكته اى كه در اين مبحث براى صاحبنظران مخفى نيست ،

هامش
( 1 ) ناصر خسرو مىگويد :نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گر نه نفس مردمى از كلّ خويش اجزاستى( ديوان ناصر خسرو ) مقصود از آسيا عالم هستى است كه صاحبنظران بزرگ ، بلكه هر انسان عاقلى مىتواند در بارهء كلّ مجموعى آن حكم صادر كند و اگر چنين قدرتى در انسانها وجود نداشت ، هيچ متفكَّرى نمىتوانست در بارهء جهان هستى حكم كلَّى صادر نمايد . مانند اين كه جهان از مادّه و حركت ساخته شده است . جهان رو به فنا است . جهان رو به كمال است . . .