فرار از هستى كه جلوه اى از مشيّت هستى آفرين است ، امكان پذير باشد ، و اگر براى نقش ، فرار از نقّاش قابل تعقّل باشد ، فرار از اراده و طلب و حاكميّت خداوندى نيز قابل تصوّر و تعقّل و امكان پذير خواهد بود كيست كه اين ياوه گوئى را از موج دريا بشنود كه من از دريا فرار مىكنم و در خشكى كه بيرون از عرصهء حاكميّت دريا است ، بوجود خود ادامه مىدهم مگر وجود انسانى با احساس هر گونه قدرت در خويشتن ، موجى از درياى مشيّت و فيض خداوندى نيست مگر ارادهء فرار براى بهره بردارى از آزادى نيست بياييد فرار كنيم نه از خويشتن و نه از هستى و نه از زير دست نقّاش چيره دست ازل و ابد ، بلكه از هوى و هوسها و تمايل به متورّم ساختن خود طبيعى ، تا ببينيم آنچه كه مىبايست از آن فرار كنيم خدا و حاكميّت و ارادهء او بود يا زنجيرههاى گرانبار نفسانيّات كه اساسىترين مانع ما از آزادى معقول است .
4 - كسى كه ترا معصيت كند ، از سلطهء تو نكاهد ، و كسى كه اطاعتت كند بر ملك تو نيفزايد .
كمال و غناى مطلق ذات پروردگار بالاتر از آن است كه مخالفت با دستورات او ، ضررى به بىنيازى و كمال مطلق او برساند .
انسان بوسيلهء معصيتى كه مرتكب مىشود ، هر گونه حركت و تحوّلى كه در درون او بوجود مىآيد و هر اثرى كه در بيرون از درون او - چه در موجوديّت جسمانيش و چه در عالم طبيعت - ظهور كند ، واقعيّت و نيرو و وسائل آن حركت و تحوّل و قوانين حاكم بر اثر و مؤثّر و همچنين هر آنچه كه آن اثر در آن بوجود مىآيد ، عرصهء سلطهء مطلقهء الهى است و همهء آن امور از آثار خالقيّت خداوندى است . حتّى آن نيروى اختيار كه موجب نظاره و سلطهء شخصيّت انسانى بر دو قطب مثبت و منفى كار مىباشد نيز از مخلوقات خداوندى مىباشد ، مگر خود آن اختيار و عواملى كه شخصيّت در طول زندگانى براى خود بوجود آورده و در هنگام اختيار از آنها بهره بردارى مىكند ، حتّى عرصهء كار آن عوامل و قوانين حاكمه بر آنها نيز از مخلوقات خداوندى است ، آنچه كه مربوط به انسان است همان عمل شخصيّت او است كه با آگاهى ( نظاره ) و سلطهء آن ، بر دو قطب مثبت و منفى كار انجام مىگيرد . و چون سلطهء خداوندى و قدرت و