تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بىنيازى او از امور مادّى نيست كه با كمترين كار و تجزئه ، تغيير يابد ، لذا نه معصيت مردم در آن صفات كمالى و ذاتى خداوندى نقصانى پديد مىآورد و نه اطاعت مردم بر سلطه و قدرت او مىافزايد .

5 - كسى كه از قضاى تو به غضب در آيد ، نتواند امر ترا برگرداند و كسى كه از امر تو روى گردان شود ، بىنياز از تو نخواهد گشت .

بار پروردگارا ، چه تواند كرد در برابر قضاى تو موجودى كه ذرات وجودش چه بداند و چه نداند ، بشنود يا نشنود ، همگى اين زمزمه را دارند كه -
پرّ كاهم در مصاف تند باد خود ندانم در كجا خواهم فتاد پيش چوگانهاى حكم كن فكان مىدويم اندر مكان و لا مكان
مخالفت و غضب موجودى كه خود اثرى از قضاى ربّانى تست ، در برابر مشيّت قضائى تو ، چه اثرى دارد ، مگر نقش مىتواند با قلم كه او را مطابق خواستهء خود ترسيم مىنمايد ، از در ستيزه بر آيد -
كجا خواهى ز چنگ ما بريدن كه داند دام قدرت را دريدن چو پايت نيست تا از ما گريزى بنه گردن رها كن سر كشيدن دوان شو سوى شيرينى ز غوره به باطن گر نمىدانى دويدن رسن را مىگزى اى صيد بسته نبرّد اين رسن هيچ از گزيدن چه جفته مىزنى كز بار رستم يكى دم هشتمت بهر چريدن دل دريا ز بيم و هيبت ما همى جوشد ز موج و از طپيدن كه سنگين اگر آن زخم يابد ز بند ما نيارد بر جهيدن فلك را تا نگويد امر ما بس بگرد خاك ما بايد تنيدن دهان خاك خشك از حسرت ما است نيارد جرعه اى بى ما چشيدن
براى تغيير جهت قضايا منتفى ساختن آن در آن موارد كه امكان دارد [ يعنى قضاى خداوندى چنين باشد كه قضاى او قابل نفى يا تغيير جهت باشد ] بازى با طناب بسيار محكم قضا نيست كه او را به ته چاه كشيده است ، بلكه تسليم و رضا و يا احسانهاى