يومى فرأى و فرخ . فقال له اليهود ليس لك خمسون سنة بعد . أ فرأيت إبراهيم . قال لهم يسوع الحقّ الحقّ أقول لكم قبل أن يكون إبراهيم أنا كائن . فرفعوا حجارة ليرجموه . أمّا يسوع فاختفى و خرج من الهيكل مجتازا فى وسطهم و مضى هكذا . » ( حقّ را ، حقّ را بشما مىگويم اگر كسى سخن مرا حفظ كند مرگ را تا ابد نخواهد ديد . يهود به او گفتند : حالا دانستيم كه شيطانى با تو است .
ابراهيم و پيامبران مردند و تو مىگوئى اگر كسى سخن مرا حفظ كند .
مرگ را براى ابد نخواهد چشيد . آيا تو از پدر ما ابراهيم كه مرده است بزرگترى پيامبران مردهاند . تو خود را چه موجودى قرار مىدهى عيسى گفت : اگر من بودم كه خود را تمجيد مىكردم اين تمجيد چيزى نبود . اين پدر من است كه مرا تمجيد مىكند . آن كسى كه شما مىگوئيد او خداى شما است در حالى كه او را نمىشناسيد . و امّا من او را مىشناسم .
و اگر بگويم من او را نمىشناسم مانند شما دروغگو مىباشم ، ولى من او را مىشناسم و سخن او را حفظ مىكنم . پدر شما ابراهيم با ديدن دوران من خوشحال شد . آن را ديد و شادمان گشت . يهود به او گفتند : براى تو پنجاه سال نيست . آيا ابراهيم را ديده اى عيسى به آنان گفت : حقّ را ، حقّ را بشما مىگويم پيش از آنكه ابراهيم بوجود بيايد من موجود بودم . سنگها را بلند كردند كه او را سنگسار كنند ، امّا عيسى ، پس او مخفى گشت و از معبد بيرون آمده از وسط آنان گذشت و بدين ترتيب رفت . ) در اين جملات ، اين مطلب بسيار مبهم است كه « پيش از آنكه ابراهيم بوجود بيايد من موجود بودم » و نمىتوان گفت : مقصود از اين جمله تقدّم روح حضرت عيسى عليه السّلام به زندگانى دنيوى حضرت ابراهيم عليه السّلام بوده است ، زيرا همان ملاك تقدّم روح حضرت عيسى عليه السّلام بر عالم مادّه و جريانات آن ، در روح حضرت ابراهيم عليه السّلام هم وجود نيز دارد . يعنى ارواح همهء پيامبران الهى بملاك روايت مشهور از پيامبر اسلام :
كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين .
( من پيامبر بودم و حضرت آدم ميان آب و گل بود . )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢