تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
عيسى برهى ديد يكى كشته فتاده حيران شد و بگرفت بدندان سرانگشت گفتا كه كه را كشتى تا كشته شدى زار تا باز كجا كشته شود آنكه ترا كشت انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت
و با اين ارائهء محسوس و ملموس ، اثبات كند كه پشت پردهء طبيعت محسوس ، قانونى در بارهء جانهاى آدميان در جريان است كه هيچ كس نمىتواند آن را منكر شود . آن قانون چنين است :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
د - هنرمند مىتواند احساس آرامش قلبى و سعادت وجودى انسانهائى را ارائه كند كه آن را در نتيجهء تكاپو براى تقليل دردها و سختىهاى مردم بدست آورده‌اند . امّا ضرورت بوجود آوردن احساس برين لزوم هماهنگى و وحدت ميان انسانها از ديدگاه فلسفه و علوم انسانى ، بايد گفت اين مسأله احتياج به توضيح و استدلال مبسوط ندارد كه بشر در تاريخ طولانى خود هر كار اساسى كه براى پيشرفت انسانها در « حيات معقول » انجام داده است ، مبنى بر احساس عميق اين وحدت بوده است كه واقعا بدون آن ، بشر از بيمارى « بيگانگى انسان از انسان » كه مستلزم بيمارى مهلكترى بنام « از خود بيگانگى » است ، در رنج و شكنجهء مرگزاى فرو رفته است . بشر مىبايست با درك اين حقيقت ، از آغاز تاريخ حياتش ، هر روز به كمال عاليترى موفّق مىگشت ، مخصوصا با نظر به اين كه انبياى عظام و اوصياء آنها و حكماء و اولياء اللَّه و خردمندان آگاه و هنرمندان ادبى سازنده همواره با اشكال گوناگون عظمت و ضرورت درك وحدت معقول آدميان و ضرورت تطبيق آن را در زندگى گوشزد نموده‌اند . آيا مىتوان گفت آن همه تلاشها و گوشزدها در برابر تمايلات حيوان صفتان و مردم پست كه جز « خور و خواب و خشم و شهوت » چيزى براى حيات خود و ديگر انسانها سراغ ندارند بىاثر بوده است ، در صورتى كه همان داد و فريادها و تلاشها بوده است كه كارهاى بسيار با اهمّيّتى را مانند احياى تمدّنها و فرهنگها و بوجود آوردن آثار انسانى و حركتهاى اصلاحى دسته جمعى مثمر انجام داده است . اين كه همواره حيوان صفتانى بمقتضاى خوى حيوانى درون خود كه « روح حيوانى سفال جامده است » ، روياروى انسانهاى انسان شناس و فرشته خو و عاشق هماهنگى و وحدت انسانها ايستاده و چيزى جز دندان