بزرگواران در اتّصاف به صفات و اخلاق فاضله اى كه براى يك انسان كامل ضرورت دارد ، در حدّ اعلا بودهاند و دشمنان آنان كه داراى همه گونه قدرت براى پيدا كردن نكات ضعف در بارهء آن بزرگواران بودهاند و براى آنان ضرورت داشت كه آن نكات را پيدا كرده و براى تحقير ائمّه عليهم السّلام در جامعه منعكس كنند ، به هيچ وجه نتوانستند حتّى يك مورد خلاف آن صفات و اخلاق فاضله را به آنان نسبت بدهند . 60 ، 70 - لقد رأيت أصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فما أرى أحدا يشبههم منكم ، لقد كانوا يصبحون شعثا غبرا و قد باتوا سجّدا و قياما ، يراوحون بين جباههم و خدودهم ، و يقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم كأنّ بين أعينهم ركب المعزى من طول سجودهم ، إذا ذكر اللَّه هملت أعينهم حتّى تبلّ جيوبهم ، و مادوا كما يميد الشّجر يوم الرّيح العاصف ، خوفا من العقاب و رجاء للثّواب ( من اصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله را ديدهام ، كسى را از شما نمىبينم كه شبيه بانان بوده باشد . اصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله ژوليده مو و غبار آلود شب را در حال سجده و قيام به صبح مىرساندند . پيشانىها و صورتهاى خود را متناوبا بر زمين مىنهادند . آن رشد يافتگان در حال ياد آورى معادشان مانند اخگر شعله ور مىگشتند . از طول سجودى كه انجام مىدادند ، ميان چشمانشان برآمدگى مانند زانوى بز نمودار مىشد ، چشمانشان چنان اشك مىباريد كه گريبانهايشان خيس مىشد و خود به اضطراب مىافتادند ، چنان كه درخت در روزى كه باد تند بوزد ، باضطراب مىافتد . [ اين همه بيقرارى ] به جهت ترس از كيفر بود و اميد پاداش . )
مىتوان گفت : اساسىترين بعد اين جهان هستى ، معبد بودن آنست .
متأسّفانه ناآگاهى اكثريّت مردم و خود باختگى آنان به ابعاد مادّى دنيا مانع از