2 - آمادهء پاسخگويى براى هر سؤالى بود كه امكان داشت براى بشر مطرح گردد ( 1 ) . 3 - او شايستگى دروازهء شهر علمى را داشت كه در سينهء پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بوده است ( 2 ) . 4 - او بود كه دريايى از علم را در درون داشت كه براى ابرازش مردم لايق پيدا نمىكرد ( 3 ) . 5 - او بود كه از آن هنگام كه حقّ براى او ارائه شده بود ، هرگز در بارهء هيچ حقّى ترديد نكرده بود ( 4 ) . 6 - او بود كه هيچ حقيقتى را بر خود مشتبه نساخته بود ، چنان كه هيچ كس و هيچ رويدادى نتوانسته بود حقيقت را بر او مشتبه بسازد ( 5 ) . با اين حال ، در اين دنيا متأسّفانه اكثريّت با مردمى است كه توانائى استشمام حقائق را از رويدادها و شخصيّتها ندارند . قدرت آموزش از كتاب زندگى خود و ديگران را ندارند . نه بان معنى كه خداوند سبحان در دادن فهم و درك براى مخلوقاتش تبعيضى صورت داده است - تبعيضى كه موجب اهانت بر قسمتى از مخلوقات بوده باشد - بلكه اين خود انسانها هستند كه با غوطه ور شدن در محسوسات و عدم تحمّل مشقّت درك معقولات و گذشتن از لذايذ حيوانى ، از درك عظمتهاى خيره كنندهء انسانيّت محروم گشتهاند . آن مردمانى كه در اين دنيا دنبال معلوماتى جز آنچه كه براى آنان وسيلهء سود مادّى و يا به نحوى موجب اشباع حسّ خودخواهى آنان باشد نمىروند
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٨
هامش
( 1 )
سلونى قبل أن تفقدونى ) * ( بپرسيد از من پيش از آنكه مرا گم كنيد . )
( 2 )
قال النّبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : أنا مدينة العلم و علىّ بابها .كه من شهر علمم علىّام در است
درست اين سخن گفت پيغمبر استفردوسى
( 3 )
إنّ هاهنا لعلما جمّا لو أصبت له حملة ) * ( در اينجا ( اشاره به سينهء خود فرمودند ) علم فراوانى است كه اگر اشخاصى پيدا مىكردم كه لايق حمل آن بودند ، ابرازش مىنمودم . )
( 4 )
ما شككت فى حقّ مذ أريته ) * ( از موقعى كه حق براى من ارائه شده است در هيچ حقى شك نكردهام . )
( 5 )
ما لبست على نفسى و ما لبّس علىّ ) * ( هيچ حقيقتى را بر خود مشتبه نساختم و هيچ كس و هيچ رويدادى نتوانسته است حقيقت را بر من مشتبه بسازد . )