تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
چون ز جو جست از گله يك گوسفند پس پياپى جمله ز آن سو برجهند
گوسفندان حواست را بران در چرا از أخرج المرعى چران حسّها با حسّ تو گويند راز بى زبان و بى حقيقت بى مجاز كاين حقيقت قابل تأويلها است وين توهّم مايهء تخييلهاست آن حقيقت كان بود عين و عيان هيچ تأويلى نگنجد در ميان چون كه هر حسّ بندهء حسّ تو شد مر فلكها را نباشد از تو بد چون كه دعوى مىرود در ملك پوست مغز آن كه بود قشر آن اوست چون تنازع افتد اندر تنگگاه دانه آن كيست آن را كن نگاه
بنا بر مضامين ابيات فوق ، نه تنها اعتدال قانونى يكى از حواسّ و استعدادها دليل اعتدال بقيّهء حواسّ و استعدادها است ، بلكه حتّى ترقّى و تكامل يك حسّ يا يك استعداد مىتواند عامل ترقّى و تكامل بقيّهء آنها بوده باشد . به نظر مىرسد توانائى بخشيدن ترقّى و تكامل ، مربوط به يك حسّ و استعداد نيست ، بلكه من ، روان يا روح انسانى است كه واقعيّاتى را از كانال يك يا چند حسّ و استعداد مىگيرد و بقيّه را در مسير تحصيل واقعيّات ديگر كه موجب ترقّى و تكامل مىباشد ، قرار مىدهد . برگرديم به تطبيق جملات امير المؤمنين عليه السّلام به قانونى كه متذكَّر شديم . مىفرمايد : شما مردم ناشنوايانى هستيد گوش دار ، يعنى حقائقى را كه بايد از راه گوش به منطقهء تعقّل و درك و اراده منتقل كنيد ، وارد كانال گوش نمىنمائيد . بنا بر قانون ارتباط ، آنان با داشتن چشم هم نخواهند ديد و با داشتن زبان و قدرت سخنگويى ، لال خواهند بود . به همين ترتيب با داشتن وسائل عضوى تعقّل ، از خرد بى بهره‌اند و با داشتن قطب نماى وجدان در كشتى درون ، بدان جهت كه اهمّيّتى بدان نمىدهند ، كشتى وجودشان در اقيانوس بيكران و پر طوفان زندگى مضطرب و بدون مقصد در حركت است . ، - تربت أيديكم يا أشباه الإبل غاب عنها رعاتها كلَّما جمعت من جانب تفرّقت من آخر ، و اللَّه لكأنّى بكم فيما إخالكم أن لو حمس الوغى و حمى الضّراب قد انفرجتم عن ابن أبى طالب انفراج المرأة عن قبلها ( پست و به خاك آلوده باد دستهايتان ، اى امثال شترانى كه ساربانهاى آنها غائب از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 205 | محمد تقي جعفري