از پى ردّ و قبول عامه خود را خر مساز
ز ان كه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى
زيرا :
گاو را باور كنند اندر خدائى عاميان
نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى
و بقول مولوى :
از كمين سگ سان سوى داود جست
عامهء مظلوم كش ظالم پرست
و اگر حاكم يك جامعه جز اشباع حسّ خودخواهى و قدرت پرستى ، هدفى از مديريّت و سياست نداشته باشد ، مردم عموما خواه در مسير حيات معقول باشند و خواه در مسير حيات طبيعى خود حركت كنند ، مبتلا به رنج و مشقّت و شكنجه از طرف حاكم ضدّ انسان خواهند گشت ، با اين تفاوت كه مردم خواهان « حيات معقول » ، زندگى خود را در مديريّت حاكم خودخواه و قدرت پرست ، تلختر از مرگ احساس خواهند نمود .
31 ، 34 - صاحبكم يطيع اللَّه و أنتم تعصونه ، و صاحب أهل الشّام يعصى اللَّه و هم يطيعونه . لوددت و اللَّه أنّ معاوية صارفنى بكم صرف الدّينار بالدّرهم ، فأخذ منّى عشرة منكم و أعطانى رجلا منهم ( امير شما خدا را اطاعت مىكند و شما او را معصيت مىنمائيد ، و امير اهل شام خدا را نافرمانى مىكند و آنان او را اطاعت مىكنند . سوگند به خدا ، دوست داشتم معاويه در بارهء شما و يارانش با من معاملهء صرف ميكرد صرف دينار به درهم ، ده نفر از شما را از من مىگرفت و مردى از يارانش را به من مىداد . )
در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مىنمائيد .
امير المؤمنين عليه السّلام در اين جملات نهايت پستى و رذالت مردم آن دوران را [ البتّه باستثناى اقلَّيّتى كه بوسيلهء آن بزرگوار تربيت يافته بودند ] بازگو مىفرمايد ، بلكه بيك اعتبار پستى و رذالت آن دسته از مردم را از آغاز تاريخ تا پايان آن بيان مىفرمايد كه مىدانند و يا اگر توجّه داشته باشند خواهند دانست كه رهبر و راهنمايشان در جاذبهء حقّ و حقيقت و با كمال اخلاص رو به بارگاه خداوندى است و او مىتواند