روانپزشكان صاحبنظر چندان رضايتى در اين مسأله ابراز نمىدارند . بهر حال ترديدى نيست در اين كه آن همه نهادهاى روانى ( استعدادها و نيروها و سطوح و ابعاد روانى كه شايد مجموع فعّاليّتهاى اختصاصى آنها به 1000 مختصّ يا به 1000 نوع فعّاليّت ( فونكسيون باصطلاح روانشناسى امروزى ) برسد ، خود به خود و بدون قانون و مديريّت نمىتوانند كارى انجام بدهند . يعنى چنان نيست كه هر استعداد و نيرو و بعد و سطح روانى در درون انسان بدون هيچ قيد و شرط و قانونى و در همه حال مورد بهره بردارى مطلوب و هماهنگ با ديگر موجودىهاى روان ، كار خود را صحيح انجام بدهد . براى توضيح اين مسأله بايد در نظر بگيريم كه در درون آدمى در سه منطقهء « خود آگاه » و « نيمه آگاه » و « ناخود آگاه » ميليونها و گاهى ميلياردها واحد از پديدهها و واقعيّات وجود دارد ، و در برابر اين اقيانوس بزرگ درونى ، اقيانوس بسيار بزرگ برونى ( جهان هستى خارج از ذات انسان ) وجود دارد . بديهى است كه واقعيّت چنين نيست كه هر موقع و در هر شرايطى ، هر چيز يا چيزهائى از اقيانوس درونى با موجودات اقيانوس برونى ، ارتباط برقرار كرد ، حركت منطقى از انسان صادر گردد . اين احتمال درست شبيه به اين است كه ما ميلياردها حروف سربى را از فضا بر زمين بريزيم و توقّع داشته باشيم كه اين حروف ريخته شده بر زمين ، بدون حروفچين ، ديوان حافظ را براى ما حروفچينى نمايد البتّه ما در اين مبحث در مورد اثبات من و تجرّد آن نيستيم و همين مقدار بايد بدانيم كه بنا به تتبّع بعضى از فضلاى ارجمند معاصر در حدود 60 دليل براى تجرّد نفس و بيك معنى ( من ) تاكنون اقامه شده است كه مقدارى قابل توجّه از آنها مىتواند مديريّت نفس را نيز اثبات كند . اگر من بتواند مديريّت خود را در بارهء اداره و بجريان انداختن استعدادهاى درونى با هماهنگ ساختن آنها با يكديگر و برقرار كردن ارتباط تأثير و تأثّرى صحيح ميان آنها و موجودات عالم برونى به خوبى انجام بدهد ، روانى كه داراى چنين من است ، از اعتدال نسبى در منطقهء « انسان آن چنان كه هست » برخوردار خواهد بود .
« من » مديريّت خود را در موجوديّت انسان « آن چنان كه هست » بر مبناى صيانت مطلوب خويشتن برقرار مىسازد .
اصل صيانت مطلوب خويشتن كه ما آن را اصل الاصول ناميدهايم ، اساسىترين