تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
به نظر نمىرسد .

موضوع دوم

- انعطاف نامحدودى كه در روان انسانى مشاهده مىشود . مشاهدات و تجارب نشان مىدهد كه انسان با دگرگون شدن عوامل جبرى و گزينشهاى اختيارى در محيطها و اجتماعات و آمال و آرمانها و بروز رويدادهاى متنوّع در درون ، انعطافات نامحدود مىتواند از خود نشان بدهد . بعنوان نمونه مىتوان گفت : تعليم و تربيتهاى مناسب ، حتّى چند لحظه هشدار و تنبيه معرفتى مىتواند با بوجود آوردن انقلاب روانى از يك جنايتكار ، يك عادل بوجود بياورد و بالعكس با فريبكارىهاى تدريجى و تلقينات نابكارانه مىتوان در زمانى نسبتا ممتدّ يا حتّى در مدّتى اندك ، يك عادل را تا حدّ پستترين جنايتكاران تنزّل داد . اين موضوع سوم مىتواند غير قابل شناخت بودن اعتدال حقيقى روان را اثبات كند نه خود اعتدال روانى را . بنا بر اين اعتدال روانى حقيقتى نسبى خواهد بود .

آيا نسبيّت اعتدال روانى با وجود مديريّت درونى ناسازگار است

ممكن است اين توهّم پيش بيايد كه اگر ما اعتدال روانى را يك حقيقت نسبى بدانيم ، اين نظريّه منجر به نفى مديريّت درونى خواهد گشت ، زيرا اگر مديريّت درونى بنام من « خود » ، شخصيّت يا روح قطعى باشد ، مجبور است اعتدال روان را تحصيل نمايد ، زيرا جدّىترين مطلوب براى من كه آگاه به خويشتن است ، صيانت خويش است و من در حال خروج از اعتدال ، در راه تلاشى و چند پاره شدن خويشتن گام برميدارد كه در حقيقت مساوى زوال و فناى خويشتن است . اين توهّم براى بعضى از اشخاص كه نوعى آلرژى ( حسّاسيّت بيمار گونه ) در بارهء مديريّت درون بوسيلهء « من » « خود » مخصوصا « روح » دارند بسيار خوشحال كننده است . ولى اين اشخاص بايد در نظر داشته باشند كه ناتوانى من ، « خود » يا بطور عموم ناتوانى روان از بدست آوردن اعتدال نه از آن جهت است كه من وجود ندارد ، بلكه مربوط به دو موضوع است كه در مبحث پيشين مشروحا متذكَّر شديم . و اين كه اغلب منها حتّى از ايجاد اعتدال روانى نسبى در انسانها ناتوانند از بابت آلودگىهائى است كه سطوح مجاور طبيعت « من » از طبيعت گرفته است . و آن گهى بايد توجّه داشت كه اگر نسبيّت رويدادها و