تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
تماشا مىكند ، شخصا احساس لذّت مىنمايد و اين باغبان بوجود آورندهء باغ در اجتماع نيست كه مقدارى لذّت در درون فرد تماشاگر وارد نموده باشد ، بلكه او عامل لذّت را در جهان برونى بوجود آورده است كه با تماشاى آن ، لذّتى در درون فرد بروز مىنمايد . همچنين است انديشه ، تعجّب ، خنده ، گريه ، درد و لذّت با انواع فراوانى كه دارند . هر گاه محيط يا اجتماع در بوجود آمدن همهء اين پديده‌ها در درون دخالت بورزند ، چنان كه گفتيم تنها از راه ايجاد عوامل و انگيزه‌هاى آنها در جهان برونى است كه هر يك از افراد با ارتباط با آنها ، نتيجه يا معلول آن ارتباط را كه پديده‌هاى مزبور مىباشند ، در درون خود در مىيابند . نتيجهء اين بررسى اينست كه هر فردى اگر چه عوامل دگرگونيها و انعكاسات و اتّصافها و فعّاليّتها و دريافتهاى درونى را از جهان برونى مىگيرد ، ولى پس از گرفتن ، يا فقط موجب بروز پديده‌هاى مزبور در درون وى مىگردد و يا به جهت قدرت مغزى و شخصيّت موجب مىشود كه فعّاليّتهايى از درون او سر بر مىكشد كه در محيط و اجتماع اثر مىگذارد ، و گاهى بكلَّى آن دو را دگرگون مىسازد .

مسئلهء دوم

- آيا فرد در برابر اجتماع از اصالت برخوردار است يا نه به نظر مىرسد اگر مسئلهء اوّل بطور دقيق حلّ شود اين مسئله نيز حلّ مىگردد . يعنى اگر مقصود از اصالت ، موجوديّت واقعى و برخوردارى از رابطهء تأثير و تأثّر مىباشد ، هر يك از دو حقيقت ( فرد و اجتماع ) از اصالت مخصوص به خود برخوردار مىباشد . يعنى فرد موجودى است داراى هويّت معيّن با مختصّات حياتى و روانى كه خود او شخصا داراى آنها مىباشد و آنها را در مىيابد ، همچنين فرد داراى استعداد پذيرش تأثّر از اجتماع و قدرت ايجاد تأثير در آن است . اگر اين دو امر ( هويّت معيّن با مختصّات حياتى و روانى شخصى و قدرت ايجاد تأثّر در اجتماع ) نتواند اصالتى به فرد بدهد ، به اجتماع نيز كه جنبهء تأثّر از فرد ( نوابغ و شخصيّتهاى بزرگ ) دارد و در عين حال داراى قدرت تأثير در فرد مىباشد نمىتواند اصالتى بدهد ، همچنين اجتماع نيز از اصالت به معناى ايجاد تأثير در فرد برخوردار است .

مسئلهء سوم

- آيا خلَّاقيّت كه قطعا از پديده‌هاى فردى ( يا افرادى ) است ، با پيشرفت و عقب ماندگى اجتماع رابطهء مستقيم دارد البتّه از نظر منفى اين رابطه صحيح است ، يعنى جامعهء عقب افتاده كه هيچ گونه علم و انديشه و تشنگى به حقيقت جويى