ديده مىشويد ولى غائبيد ، بردگانيد با نمايش مالكان
همواره خود را به من نشان مىدهيد كه بلى ، ما با تو هستيم ، ما هميشه مطيع و آمادهء امتثال دستورات تو مىباشيم . و هر انسان ساده لوحى اين گونه ارتباط ظاهرى را اتّصال حقيقى تلقّى كرده و گمان مىبرد كه واقعا شما مردمى رهبر شناس و عاشقان راستين اهداف و آرمانهاى او هستيد . در صورتى كه هيچ يك از قواى مغزى و روانى شما توجّهى به من و مسيرى كه در پيش گرفتهام ، ندارد . به همين جهت است كه چشمهاى شما باز است و به من مىنگرد و گوشهاى شما باز است و مانعى از ورود تموّجات سخنان من ندارد . با اين حال ، چون مغز و روان شما در جستجوى من و هدف و مسير من نيست ، مانند شتر مجنون هستيد كه هر وقت مجنون كمترين غفلت مىكرد ، از راهى كه پيش گرفته بود به طرف طويله براى ديدار بچه اش برمىگشت .
هوى ناقتى خلفى و قدّامى الهوى
و إنّى و إيّاها لمختلفان
( مجنون مىگفت : ( هواى ناقهء من پشت سر من ( بچهء نوزادش كه در طويله بود ) و هواى من ( معشوقهء من ) در پيش روى من است و هدف من و ناقهء من مختلف است . ) لذا مىتوان گفت : در دوران امير المؤمنين عليه السّلام بيش از چند نفر انگشت شمار ، امير المؤمنين عليه السّلام را نديده بودند ( 1 ) . پس شما در آرمانهاى اعلاى جامعه حضور نداريد ، زيرا در مسير رهبر نيستيد . شما بندگانيد ارباب نما . آيا پستتر از خودتان كسى را سراغ داريد كه با ظاهرى آزاد و فريبندهء خويش و ديگران ، باطنى برده صفت و تسليم محض اقوياى برونى و غرائز حيوانى درونى خود بوده باشد چه تعبير رسا است كه مىفرمايد : « بندگانيد ارباب نما » . اگر امروز جوامع بشرى را با دقّت مورد بررسى قرار بدهيد ، خواهيد ديد : چه بندگانى كه نمايش آزادى و استقلال و سلطههاى اختيارى دارند ،
هامش
( 1 ) اينان پيش على عليه السّلام ولى در حقيقت دورترين مردمان از وى بودند -گر در يمنى چو با منى پيش منى
گر پيش منى چو بى منى در يمنى