لأنّها مبدعة بالإبداع ، و النّور في هذا الموضع أوّل فعل اللَّه الَّذى هو نور السّماوات و الأرض و الحروف مفعول بذلك الفعل .
( زيرا حروف بوسيلهء ابداع آفريده شده است و نور در اين مرحله نخستين فعل خداونديست كه او نور آسمانها و زمين است و حروف بوسيلهء آن فعل بوجود آمده است ) ملاحظه مىشود كه ابداع كه جنبهء اقدام و عمل مشيّت و اراده است .
پيش از حروف است . و عمل مشيّت و ارادهء خداوندى كه مانند تشعشع نور است مقدّم بر حروف مىباشد . خلاصه همانطور كه گفتيم حروف جنبهء وسيله اى براى ارائهء معانى و مقاصد را دارد ، لذا اگر چه نخستين مخلوق وسيله اى براى ارائهء معانى و مقاصد است ، ولى پس از همهء آن حقايق است كه پيش از انسان و يا هر موجودى كه براى ابراز معانى به حرف نيازمند است وجود داشته است .
( 1 )
مطلب دهم -
آيا مىتوان گفت : اصول حروفى كه براى تأليف كلمات آفريده شدهاند [ و در اين روايت بيست و هشت حرف ( عربى ) معيّن شده ] و حروف ديگرى كه در ساير لغات وجود دارند ، در حقيقت اشكال دگرگون شده از همين بيست و هشت حرف مىباشند ] خصوصيّتى ذاتى در بردارند در اين احتجاج پاسخ اين سؤال منفى آمده است . چنان كه در جملات قبلى ملاحظه كرديم : ( مىگويى : ا ، ب ، ت ، ث ، ج ، ح ، خ و براى آن حروف معنايى جز هويّت يكايك آنها چيزى ديگر در نمىيابى ) ولى ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن بابويه القمّى ( صدوق ) رحمه اللَّه دو روايت نقل كرده است كه هر يك از حروف اشاره به حقيقتى دارد . در روايت از امام علىّ بن ابي طالب عليهما السّلام چنين نقل شده است :
هامش
( 1 ) - ممكن است بگوئيم : بدانجهت كه نخستين مخلوق از فيض الهى ، نور خاتم الانبياء عليه السّلام و با نظر به ابعاد ديگر هستى عقل بوده است و اين دو حقيقت مىتوانستند از حروف و كلمات استفاده كنند لذا حروف نخستين حقيقت ابداعى پس از دو حقيقت مزبور مىباشد .