و جاهل ، صحّت آن
حديث قدسى كه از خداوند سبحان نقل شده است كه مىفرمايد : ) * كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف
( من يك خزانهء پنهانى بودم . پس خواستم شناخته شوم ، لذا مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم . ) با نظر به جملات مورد تفسير از حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام مطلبى صحيح به نظر نمىرسيد ، زيرا پيش از خلقت و حتّى پس از خلقت براى خداوند سبحان نه مخفى بودن صدق مىكند و نه آشكار بودن . بلكه بايد گفت : تعبير كنز مخفى بر مقام شامخ ربوبى ، تعبير بسيار پائين و ناچيزيست .
مطلب چهارم -
هيچ اسمى جز اسماء مقدّس ربوبى براى آن ذات اقدس وجود نداشت . شايد منظور امام عليه السّلام حتّى نفى صفات فعليّه از آن ذات اقدس مىباشد ، زيرا پيش از خلقت موضوعى براى زنده كردن ( محيى ) و و ميراندن ( مميت ) و روزى دادن ( رازق ) وجود نداشته است .
مطلب پنجم -
خداوند سبحان فراسوى زمان است ، نه براى وجود او ابتداى زمانى قابل تصوّر است و نه پايان زمانى ، زيرا زمان كه در دو مجرى قابل تحقّق است ، هيچ يك نمىتواند در بارهء خدا صدق كند :
مجراى يكم
- امتداد ذهنى كه از ارتباط مغز با حركت ( چه درونى و چه برونى ) بوجود مىآيد و كشش زمان را به سه نقطهء : گذشته ، حال و آيندهء تقسيم مىنمايد ( 1 ) .
مجراى دوم -
ترتّب حلقههاى زنجيرى علل و معلولات كه در نظام هستى در جريان است ، اين زمان كه مىتوانيم آن را ترتّب علل و معلولات بناميم ،
هامش
( 1 ) .لا مكانى كه در او نور خداست
ماضى و مستقبل و حالش كجاست
هست هشيارى زياد ما مضى
ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آتش اندر زن بهر دو تا يكى
پر گره باشى از اين هر دو چونى