تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
حلول كرده است ، يا آينه در انسان قطعى است كه هيچ يك در ديگرى حلول ننموده است . ولى عكسى از صورت انسانى در آينه منعكس گشته است ، احتمال قوى مىرود كه منظور امام عليه السّلام از اين تمثيل جلوهء جمال و جلال خداوند سبحان در مخلوقات است كه نه جمال و جلال خداوندى در مخلوقات حلول كرده است و نه مخلوقات در جمال و جلال خداوندى . آن گاه امام از عمران مىپرسد : پس بوسيلهء چه چيزى براى انعكاس خود در آينه استدلال نمودى عمران پاسخ مىدهد : بوسيلهء آن روشنائى كه ميان من و او وجود دارد . امام از عمران مىپرسد آيا آن روشنائى كه وسيلهء ديدن عكس خود در آينه است ، در آينه بيش از چشم تو وجود دارد عمران پاسخ مىدهد : آرى امام مىفرمايد : آن را بما نشان بده ، عمران از پاسخ دادن ناتوان مىگردد . به نظر مىرسد اين سؤال امام از عمران ، براى متوجّه ساختن عمران به اين حقيقت بوده است كه واسطهء ديدن صورت در آينه كه نور است ، براى هيچ يك از دو طرف ( چشم و آينه ) ترجيحى ندارد ، كارى كه نور كرده است ، اينست كه هر يك از تو و آينه را به خويشتن نشان داده است ، بدون اين كه يكى از دو در ديگرى بوده باشد ، يعنى نور هم صورت ترا نشان داده است و هم آينه را و چنان نبوده است كه نور در يكى از طرفين ( صورت و آينه ) بيش از ديگرى بوده باشد . ثمّ التفت عليه السّلام إلى المأمون ، فقال : الصّلوة قد حضرت ، فقال عمران : يا سيّدى لا تقطع علىّ مسألتى فقد رقّ قلبى . قال الرّضا عليه السّلام نصلَّى و نعود ، فنهض و نهض المأمون ، فصلَّى الرّضا عليه السّلام داخلا و صلَّى النّاس خارجا خلف محمّد بن جعفر ، ثمّ خرجا فعاد الرّضا عليه السّلام إلى مجلسه و دعا بعمران فقال : سل يا عمران . ( سپس امام عليه السّلام به مأمون رو گرداند ، فرمود : وقت نماز رسيده است . عمران گفت : اى سرور من ، مسألهء مرا قطع مفرما زيرا قلبم رقيق شده