نمىشود : « چراغ در كارى كه مىخواهد براى ما انجام بدهد ، روشنائى را با اراده براى ما بوجود مىآورد » زيرا روشنائى و روشنگرى كارى نيست كه چراغ آن را انجام بدهد ، بلكه چراغ روشن مىشود و ما مىگوئيم : چراغ براى ما روشنائى داد و ما هم از آن برخوردار گشتيم . احتمال قوى مىرود كه مقصود امام عليه السّلام بيان مثال دوم است در بارهء چراغ ، به اين بيان كه چون روشنائى چراغ با اجتماع شرائط روشنائى ، بايد روشن گردد و چراغ هيچ توانائى براى جلوگيرى از اجتماع شرائط براى روشن شدن ندارد ، چنان كه پس از اجتماع شرائط هيچگونه قدرتى براى خوددارى از روشن شدن ندارد . پس بدانجهت كه چراغ توانائى خوددارى از جمع شدن شرائط ندارد و قدرت خاموشى با وجود همهء شرائط در آن نيست ، لذا توانائى روشن شدن ارادى هم در او وجود ندارد ، يعنى وقتى كه چراغ با اجتماع همهء شرائط روشن مىشود ، اين روشنائى معلول ذاتى مجموع شرائطى است كه چراغ را روشن نموده است و هيچ گونه راهى براى اراده و خواست چراغ در روشن نمودن وجود ندارد ، لذا بايد گفت : چراغ روشن است نه اين كه چراغ كارى انجام مىدهد ، يا اراده كرده است و كارى را انجام مىدهد . بنا بر اين بيان كه عرض شد ، مسأله روشنائى چراغ هم كه امام فرموده است ، مثال دوم براى قابل درك ساختن تقابل عدم و ملكه ميان خاموش بودن و روشن بودن چراغ ، براى عمران صابى مىباشد .
احتمال دوم در تفسير روشنائى چراغ كه امام ( ع ) بعنوان مثال فرموده است ، اينست كه مقصود امام جلوگيرى از اشتباهى بوده است كه ممكن بود به ذهن عمران در بارهء نور وارد شود ، به اين توضيح كه امام در تفسير كلمهء نور فرمود : خداوند هدايت كنندهء اهل آسمانها و زمين است و مسلَّم است كه هدايت از مقولهء كار است و اين كار در خداوند متعال مسبوق به اراده و مشيّت است ، در صورتى كه نور جهتى از وجود اقدس ربوبى است كه در مجراى اراده و مشيّت قرار نمىگيرد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٤