تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مىكند

يك قاعدهء رايج در فلسفه وجود دارد كه همهء متفكَّران فلسفى و دانشمندان ژرف نگر در مبادى كلَّى علوم با آن آشنائى دارند . اين قاعده چنين است كه هر شيء فى نفسه موقعى تعيّن كامل پيدا مىكند كه هر آنچه غير آن شيء است از آن نفى گردد . و بطور مختصر گفته مىشود : « هر چيز خودش است و غير خود نيست » [ الشيء هو هو و ليس غيره ] اين قاعده بقدرى بديهى و ضرورى است كه عدّه اى معتقدند كه مبناى همهء اصول بديهى و ضرورى همين قاعده است . و بهر حال اگر اجزاء قضيّهء مزبوره ( هر چيز خودش است و غير خود نيست ) بطور صحيح تصوّر شود ، تصديق آن هيچ احتياجى به تأمّل و نظر اضافى ندارد . معناى قاعده اينست كه اگر فرض كرديم كه يك موجودى در عرصهء هستى واقعيّت دارد قطعا بايد بپذيريم كه آن موجود تعيّنى براى خود دارد كه با ورود هر چيزى ديگر به منطقهء هويّت آن موجود سازگار نيست ، مگر اين كه تعيّن آن را سلب كند و از اجتماع جزئى از باقيماندهء موجود اوّل [ اگر چيزى مانده باشد ] با آنچه كه به منطقه هويّت آن موجود وارد شده است موجود جديدى را تشكيل بدهند . براى توضيح « ا » را در نظر مىگيريم ، مىدانيم كه « ا ، ا است » و ب و پ و ت و . . . نيست . پس الف خودش است و غير خودش نيست ( 1 ) يعنى ما در موقع روياروئى

هامش
( 1 ) . البتّه فراموش نبايد كرد كه اين قاعده در منطق معنايى دارد كه ممكن است از ديدگاه فلسفى مطرود بوده باشد ، زيرا ما در منطق به قضايايى نيازمنديم كه موضوع و محمولى داشته باشند و با انواعى از روابط حالات گوناگونى را نشان بدهند ، خواه آن موضوع و محمول واقعيّتهاى عينى ثابت باشند و يا متحرّك ولى آن حركت در قضيّهء منطقى موضوع و يا محمول را تجزئه به نقاط حركت نمىكند . مثلا اين قضيّه كه آب اين رودخانه يك ماه است بجريان افتاده است ، از ديدگاه منطق كاملا صحيح است زيرا قضيّهء منطقى در اين مورد فقط مىخواهد وجود آب جارى در اين رودخانه را در طول يك ماه بيان كند . در صورتى كه از ديدگاه فلسفى در همان لحظه كه شروع به گفتن الفاظ قضيّهء فوق مىكنيد پيش از آنكه كلمهء اوّل قضيّه ( آب ) به آخر برسد همهء آب آن لحظه در رودخانه حركت كرده و رفته و آبهاى ديگرى در حركت است