تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
اكنون ببينيم آيا مىتوان اين احتمال را صحيح تلقّى نمود كه « انسان چيزى است بىمعنى ، در جهانى بىمعنى » يعنى اين احتمال در بارهء انسان و جهان داده شود كه اين موجود كه انسان ناميده مىشود ، بدون اين كه موجوديّتش در اين جهان روى هدفى به جريان افتاده باشد ، مانند قارچى خودرو و بىهدف ( باصطلاح معمولى ) در جهانى سر بر آورده است كه آن هم جز مجمع بىمعنى تصادفى براى قارچ انسانى و قارچهاى ديگر چيزى نيست اوّلا اگر جهان هستى فقط مجمع موجوداتى ناگهانى و تصادفى بود ، اين همه دانشمندان و متفكَّران در قوانين حاكم بر آن ، كار و كوشش نمىكردند ، حتّى تكاپو براى پيدا كردن آغاز انفجار و گسترش كهكشانها به راه نمىانداختند ، و اين همه علوم و بينشها ، درصدد نفوذ بر همهء سطوح و زواياى عالم هستى برنمىآمد . خلاصه ، نظم دقيق هستى كه چهرهء رياضى به آن داده است به تنهائى مىتواند پوچ گرائى و خيال پردازى در بارهء عالم هستى را كه آن را مجمع ناگهانى اشياء و حركات تصادفى ميداند محكوم نمايد . ثانيا - با كدامين منطق قابل قبول مىتوان دريافتهاى خردمندانه و و الا را در بارهء هستى كه با كمال وضوح هدفدار بودن آن را براى ما اثبات مىكند ، خيال و پوچ تلقّى نمود آيا مىتوان گفت : « بازى به اين درازى »
در عالم و عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى
خراميدن لاجوردى سپهر همان گرد گرديدن ماه و مهر مپندار كز بهر بازيگريست سرا پرده اى اين چنين سرسريست
قطره اى كز جويبارى مىرود از پى انجام كارى مىرود
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 121 | محمد تقي جعفري