از طرف ديگر اين سؤال را در نظر بگيريم كه اگر جهان هستى معنى داشت مىبايست چگونه بوده باشد آيا به اصطلاح معمولى مىبايست آفتاب از مغرب در آيد و در مشرق فرو رود [ يعنى حركت زمين طورى انجام بگيرد كه چنين نمايش بدهد ] آيا مىبايد آب بجاى سرازير شدن به پائين به طرف بالا بجريان بيفتد و قورباغهها بجاى « وق و غور » مىبايست ابو عطاء بخوانند فضاى آسمان بجاى آبى روشن مىبايد قهوه اى باشد و بالاتر از اينها مىبايست معلولها پيش از علَّتها بجريان بيفتند و از درختهاى گلابى بجاى گلابى موش آويزان شود ، مخصوصا با نظر به منطق رياضى و فلسفهء واقع گرايانهء طايفه محترم گربهها اين همان سؤالى است كه پيامبر اكرم ( ص ) به چند نفر از دهريّون كه به خدمت آن بزرگوار آمده بودند ، متوجّه ساخت ( 1 ) و آنان در سكوت مطلق فرو رفتند . آيا براى اثبات معنىدار بودن هستى ، نظم رياضى و قوانين جاريه در آن كه ثابتهائى مربوط به جهان متغيّر مىباشند ، كافى نيست به نظر مىرسد براى يك انسان آگاه و آزاد از اصول پيش ساخته ، همين دليل كه عرض شد براى اثبات معنىدار بودن جهان كافى باشد و اگر شخص يا اشخاصى پيدا
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٤
هستى معنائى در بر نداشته باشد ، انسان كه جزئى از آن است نمىتواند معنائى داشته باشد . اين قضيّه مطابق آن قانون كلَّى است كه مىگويد : « جزء ، در كيفيّت تابع كلّ است » چنان كه اگر جزء يك مجموع كلّ داراى حقيقتى باشد ، كشف مىكند كه مجموع كلّ از آن حقيقت برخوردار است ، مانند جانداران اعمّ از انسان و حيوان كه اجزائى از عالم طبيعتند و با حيات و جان خود با كمال وضوح اثبات مىكنند كه عالم طبيعت از نوعى حيات و جان برخوردار است و يا حدّاقلّ استعداد قريب به فعليّت حيات و جان را دارا مىباشد ، زيرا :
ذات نايافته از هستى ، بخش
كى تواند كه شود هستى بخش
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى - احتجاجات حضرت رسول ( ص ) .