در روايتى ديگر از اسحاق بن عمّار از ابى عزّة نقل شده كه گفته است : سمعت أبا عبد اللَّه عليه السّلام يقول : من زار أخاه فى اللَّه فى مرض أو صحّة لا يأتيه خداعا و لا استبدالا و كلّ اللَّه به سبعين ألف ملك ينادون فى قفاه أن طبت و طابت لك الجنّة فأنتم زوّار اللَّه و أنتم وفد الرّحمن ( 1 ) ( شنيدم از امام صادق ( ع ) كه مىفرمود : هر كس برادر [ دينىاش ] را فقط براى خدا در بيمارى يا در موقع تندرستى زيارت كند و قصدش نيرنگ و مبادله [ معامله بازى ] نباشد خداوند هفتاد هزار ملك را وادار مىكند كه از پشت سر آن زيارت كننده ندا كنند كه به مقام عالى رسيديد و بهشت بر شما خوش و ارزانى گشت [ خوش و ارزانى باد ] پس شما زائران خدائيد و شما وارد شدگان ببارگاه خدائيد ) مضمون اين روايت در مواردى ديگر نيز آمده است . رواياتى با اين مضمون وارد شده است كه : روز قيامت خداوند به بعضى از بندگانش مىفرمايد : « من در آن دنيا مريض شدم ، چرا به عيادت نيامدى آن بنده عرض مىكند : خداوندا ، تو با عظمتتر از آن هستى كه بيمار شوى . خداوند مىفرمايد : بندهء من مريض شده بود ، شما به عيادت او نرفتيد » از اين گونه روايات ثابت مىشود كه انس و الفت و محبّت با بندگان خدا و هر گونه رابطهء مفيد آنان با يكديگر ، نوعى رابطهء صحيح و انس و الفت و محبّت با خدا است ، زيرا چنان كه از عدّه اى روايات معتبر مشاهده مىشود ، نفوس كمال يافتهء مردم با ايمان بدرجه اى از شعاع خورشيد عظمت الهى ارتقاء مىيابند . شايد مقصود سعدى شيرازى از سه بيت زير كه مىگويد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٣
بنى آدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بىغمى
نشايد كه نامت نهند آدمى
هامش
( 1 ) . الكافى ج 3 ص 177 محمّد بن يعقوب كلينى .