قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله حدّثنى جبرئيل إنّ اللَّه عزّ و جلّ أهبط إلى الأرض ملكا فأقبل ذلك الملك يمشى حتّى وقع إلى باب عليه رجل يستأذن على ربّ الدّار ، فقال له الملك : ما حاجتك إلى ربّ هذه الدّار فقال : أخ لى مسلم زرته فى اللَّه تبارك و تعالى ، قال له الملك : ما جاء بك إلَّا ذاك فقال : ما جاء بى إلَّا ذاك ، فقال : إنّى رسول اللَّه إليك و هو يقرئك السّلام و يقول : وجبت لك الجنّة ، و قال الملك إنّ اللَّه عزّ و جلّ يقول : أيّما مسلم زار مسلما ، فليس إيّاه زار ، إيّاى زار و ثوابه الجنّة . ( 1 ) ( رسول خدا فرمودند : جبرئيل ( ع ) به من گفت : خداوند عزّ و جلّ فرشته اى را بر زمين فرو فرستاد ، آن فرشته در زمين راه مىرفت تا بيك درى رسيد كه مردى آنجا از صاحب خانه براى دخول به آن خانه اجازه مىخواست . آن فرشته پرسيد چه حاجتى به صاحب اين خانه دارى آن مرد گفت : برادر مسلمان من است به قصد تقرّب به خداى تبارك و تعالى به ديدار او آمدهام . فرشته پرسيد : ترا جز اين انگيزه باينجا نياورده است آن مرد پاسخ داد : جز اين انگيزه چيزى مرا باينجا نياورده است . فرشته گفت : من فرستادهء خدا بسوى تو هستم ، خدا به تو درود مىفرستد و مىفرمايد : بهشت براى تو واجب شده است و گفت : خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : هر مسلمانى كه مسلمانى ديگر را ديدار كند ، او را زيارت نكرده است مرا زيارت كرده است و پاداش او بهشت است ) . يعنى چنان نيست كه فقط با يك موجود شخصى بنام زيد ديدار نموده باشد ، بلكه با آن نيّت الهى كه بديدار يك انسان موفّق گشته است ، در حقيقت به ديدار من نائل آمده است . در روايتى ديگر از ابن ابى عمير از على النّهدىّ از حصين از امام صادق عليه السّلام چنين آمده است : من زار أخاه فى اللَّه ، قال اللَّه عزّ و جلّ إيّاى زرت و ثوابك علىّ و لست
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١١
هامش
( 1 ) . الكافى ج 2 ص 176 محمّد بن يعقوب كلينى .