تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
انديشه آن فعّاليّت مغزى است كه نه رنگى دارد و نه طعمى و نه بوئى و نه شكل و وزنى و نه ساير مشخّصات فيزيكى ديگر ، آيا اين يك سخن غير علمى است يك مثال ديگر را در بارهء دريافت زيبائى در نظر بگيريم : ما با مشاهدهء يك دسته گل زيبا ، تأثر لذّت بخشى در درون خويشتن احساس مىكنيم كه مىتوان آن را لذّت زيبايابى ناميد . حال اگر به تماشاى يك منظرهء طبيعى بسيار بزرگ و در حدّ اعلاى زيبائى بپردازيم ، مسلَّم است كه اين دفعه لذّت حاصل از تماشاى آن منظره خيلى شديدتر و عالىتر از تماشاى يك دسته گل زيبا خواهد بود . آيا شما مىتوانيد بگوئيد اين لذّت مثلا 441 برابر لذّت دريافت شده از تماشاى يك دسته گل زيبا مىباشد يعنى آيا لذّت حاصله از تماشاى منظرهء طبيعى بسيار بزرگ را مىتوان به 441 جزء تقسيم نموده و هر يك از آن اجزاء را مساوى لذّت حاصله از تماشاى يك دسته گل محسوب بداريم يك مثال ديگر را هم در نظر بگيريم كه براى توضيح مبحث ما بسيار مفيد است . آن مثال اينست كه وقتى كه ما ديدار يك دوست را در حال عادى مىخواهيم يعنى اشتياق و ارادهء آن ديدار در درون ما بوجود آمده است ، حال فرض كنيم آن دوست عزيز ما بيمار شده است و رفتن من به عيادت آن دوست بيمار از جهات متعدّدى لزوم پيدا كرده است ، مثلا پزشك معالج بيمارى او را تنها من مىتوانم براى معاينه و مداواى او ببرم و رفتن به ديدار وى موجب آرامش و تسلَّى خاطر او هم خواهد گشت و غير ذلك . مسلَّم است كه ارادهء حاصله از مجموع انگيزه‌هاى فوق بسيار شديدتر و عالىتر است از ارادهء ديدار آن دوست در حال عادى . آيا مىتوان اين ارادهء شديد و عالىتر را به اراده هايى تجزئه كرد كه يكى از آنها ارادهء ديدار دوست در حال عادى بوده باشد بديهى است كه هيچ عاقلى چنين احتمال را نمىدهد . حال اگر بگوئيم : اراده مجرّد از كمّيّت قابل تجزئه به مقادير كوچكتر است ، خلاف واقع گفته ايم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 144 | محمد تقي جعفري