تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
پيدا ميشوند نه تنها از مردم معمولى ، بلكه اين حسّاسيّت را از بعضى اشخاصى كه بر چسب دانش به پيشانى زده‌اند ، سراغ داريم ، پس از مطالعهء اين چند سطر خواهشمنديم فورا به كتاب انديشه‌هاى فرويد تأليف ادگارپش ص 92 مراجعه فرمائيد ، در آن صفحه مضمون اين عبارت را بخوانيد : « من از طرح مسائل توزين ناپذير خود را ناراحت مىيابم و من به اين ناراحتى همواره اعتراف مىنمايم » به نظر مىرسد اين آقاى ناراحت فقط از طرح مسائل و موضوعات معنوى مانند حقائق مذهبى و عرفانى و كمالات والاى انسانى ناراحت بوده است ، نه هر حقيقت توزين ناپذير ، زيرا همه مىدانند كه شغل و حرفهء هر روانكاو و روانشناس و روانپزشك با مسائل و موضوعات توزين ناپذير روانى است . امثال اين اشخاص كه متأسّفانه چراغهائى نيمه روشن بدست مشغول تعيين تكليف براى واقعيّات عالم هستى و مخصوصا به انسان مىباشند ، صدها هزار انسانهاى وارسته از انبياء گرفته تا حكما و اولياء اللَّه را غوطه ور در خيال پنداشته و خود را دانشمند ناميده و رهروان دانش را تعليم و تربيت مىفرمايند آيا اعتراف به « احساس ناراحتى در موقع طرح موضوعات توزين ناپذير » اعتراف به بيمارى مغزى نيست اين بيماران مىخواهند بيماريهاى ناشى از عقده‌هاى روانى و آلرژىهاى مغزى بشر را معالجه فرمايند از روزگاران گذشته تا كنون اشخاصى بوده‌اند كه همهء واقعيّات عالم هستى را در محسوسات و همهء عوامل درك را در حواسّ طبيعى منحصر ميكنند . اينان با كمال آسودگى خاطر از « نمىبينم » ، پس « نيست » را نتيجه مىگيرند بنا بر اين ، حتما اكتشافاتى كه در گذرگاه زمان بوسيلهء بعضى از مغزهاى نوابغ بروز مىكنند ، بدان جهت كه براى مردمى كه اطَّلاعى از آن اكتشافات ندارند ( محصول آن اكتشافات براى آنان محسوس نبوده است ) لذا بايد بگوئيم : كه حقائق اكتشاف شده از عدم بوجود آمده‌اند اگر ما از شكَّاكانى كه حتّى در بارهء هستى خود هم ترديد دارند قطع نظر كنيم كه مىگويند : « چون حواسّ