تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
زندگانى بايد بدست بياورند ] محروم گشته و از رشدى كه شايستهء آنند بىبهره مانده‌اند . دلها را به لهو و لعب مشغولشان نموده‌ايد . دلهاى شما راهى پيش گرفته‌اند كه ميدان اصلى حركت آنها نيست . گويى چيزى غير از آن دلها هدفگيرى شده است و گوئى رشد اين دلها در بدست آوردن خواسته‌هاى دنيوى آنها است ) .

بجاى آنكه از گذشتگانتان عبرت بگيريد ، راه آنها را در مىنورديد ، پس عقول و دلهاى شما كجا است

مولوى مثال بسيار زيبائى در لزوم عبرت گرفتن از گذشتگان و ترك كردن راهى كه گذشتگان آن را پيموده و در زباله دان تاريخ سقوط كردند مىآورد . داستان چنين است كه روزى شير گرگ و روباه را مىخواند و مىگويد برويم شكارى پيدا كنيم . آن سه حيوان رهسپار كوه مىشوند و يك گاو كوهى و يك بز كوهى و يك خرگوش شكار مىكنند و مىآورند به جنگل .
گفت شير اى گرگ اين را بخش كن معدلت را نو كن اى گرگ كهن نايب من باش در قسمتگرى تا پديد آيد كه تو چه گوهرى گفت اى شه گاو وحشى بخش تست آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست بز مرا كه بز ميانه است و وسط روبها خرگوش بستان بىغلط شير گفت اى گرگ چون گفتى بگو چون كه من باشم تو گوئى ما و تو گرگ خود چه سك بود كاو خويش ديد پيش چون من شير بى مثل و نديد گفت پيش آ كس خرى چون تو نديد پيش آمد پنجه زد او را دريد چون نديدش مغز و تدبير رشيد در سياست پوستش از سر كشيد گفت چون ديد منت از خود نبرد اين چنين جان را ببايد زار مرد
گرگ در خاك و خون مىغلطيد كه شير روباه را صدا كرد :
بعد از آن رو شير در روباه كرد گفت اين را بخش كن از بهر خورد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 87 | محمد تقي جعفري