محروم گشته و از رشدى كه شايستهء آنند ، بىبهره ماندهاند .
پديدهء دوم - « دلها به لهو و لعب مشغول و راهى را پيش گرفتهاند كه ميدان اصلى حركت آن دلها نمىباشد » شيوع انواع تخدير و ناهشيارىها كه عقل و انديشه و وجدان را از توجّه به آن چه كه از آنها برمىآيد باز داشته است .
اسفبارتر از اين ركود بنيانكن تصديقى است كه بعضى از متفكَّران در فلسفههاى علوم انسانى بر فرمول « چون اكثريّت مىروند بايد همان راه را رفت و چون اكثريّت كارى را انجام مىدهند ، پس بايد آن كار را انجام داد چنان تكيه مىكنند كه واقعا انديشه و تعقّل و وجدان انسانها را از كار مىاندازند و استعدادهاى نهادى آنانرا خنثى مىنمايند . در صورتى كه اگر خود همان متفكَّران در صدد تحليل رفتار ناآگاهانهء اكثريّت برآيند و ريشههاى اصلى آن را جستجو كنند ، خواهند ديد اين ريشهها عبارتند از 1 - هوى و هوسهاى مهار نشده .
2 - بوجود آمدن وضع خاصّى از زندگى كه فرصتى براى انديشه و تعقّل و گوش فرا دادن به نداهاى وجدان نمىگذارد . 3 - جوّسازى قدرتمندان خودكامه براى ادامهء مقام و جاه چند روزهء دنيا . 4 - تعصّبهاى قومى و نژادى و ابتلاء به بيمارى خود بزرگبينى . 5 - سودجوئىهاى افراطى كه نهايتى را براى سود خود سراغ ندارند . 6 - تشكَّل براى دفع ضرر يا جلب نفع خالص و غير ذلك . آيا با نظر به اين امور كه معمولا اكثريّتهاى چشمگير جوامع بر مبناى آنها حركت مىكنند ، باز مىتوان گفت : « چون اكثريّت مىروند ، من هم مىروم » « چون اكثريّت آن كار را انجام مىدهند ، من هم انجام مىدهم » و با اين منطق بىاساس ، يا ضدّ منطق ، حيات را به تباه كشيدن . آيا ميدان كار دل احساس حقائق است يا هيجان در برابر هوى و هوسهاى شيطانى آيا ميدان كار دل درك زيبائى هستى و شكوه آرمانهاى معقول در « حيات معقول » است . يا جست و خيز در برابر عوامل لهو و لعب آيا ميدان كار دل احساس هستى و استقلال و آزادى در « حيات معقول » است يا كشيدن در زنجير اكثريّت ناآگاه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٠