فرمودند : چون ميل و خواست او با ما بود ، در حقيقت در اين مورد شريك ما بوده است . اين جمله چنين تعبير شده است :
من رضى بفعل قوم فهو منهم .
( كسى كه رضايت به عمل قومى دارد ، از همان قوم محسوب مىشود ) .
مىتوانيم اين پديدهء والاى روحى را چنين بيان كنيم كه اگر اشتياق و خواستن آرمانهاى معقول و عوامل رشد به صورت يك عنصر فعّال در شخصيّت آدمى در آيد ، در اين صورت زمان و كوتاهى و درازى آن ، اهمّيّت خود را از دست مىدهد ، زيرا در اين فرض موضوع اين نيست كه آدمى يك مطلوب تجمّلى يا پديدههاى ضدّ حيات را در امتداد طولانى زمان مىخواهد و آن را مورد آرزو قرار مىدهد ، بلكه موضوع اينست كه روح يا شخصيّت آدمى با خواستن و آرزو آرمانهاى معقول و عوامل رشد ، طبيعت الهى خود را شكوفا مىسازد و چنان كه در بارهء انديشه مىگوئيم :
اى برادر تو همان انديشه اى
ما بقى خود استخوان و ريشه اى
گر بود انديشه ات گل گلشنى
ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
همچنان در بارهء آرزو نيز مىگوئيم آرزوى آرمانهاى معقول و عوامل رشد ، شخصيّت را از ذات خود شكوفا مىسازد و مورد آرزو را در حدّ اعلاى معقول ، در خود در مىيابد . اين معنى مربوط به قانون سنخيّت ميان خواهنده و خواسته شده مىباشد -
آرزوى گل بود گلخواره را
گلشكر نگوارد آن بيچاره را
8 - گذشت روزگاران و ساليان عمر موجب كاهش نيروهاى جسمانى مىگردد ، ولى آرزوها تازه تر و تجديد مستمرّ پيدا مىكند . اين مختصّ در جملهء 18 تصريح شده است . براى تجدّد آرزوها با گذشت ساليان عمر دو علَّت مىتوان در نظر گرفت :