تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
صاحبش بوده باشد آيا انسان در دشمنى و خصومت مىتواند به جائى برسد كه مستحقّ چنان نگاه‌ها بوده باشد قطعى است كه اين گونه كمالات در درنده ترين حيوانات ديده نمىشود كه مغز و روان آنها بيش از عامل طبيعى خصومت براى كينه توزى فعّاليّت نمايد . در صورتى كه اين انسان تكامل يافته مىتواند براى تراشيدن همهء سطوح موجوديّت طرف خصومت خود ، كينه توزى را تا بينهايت تشديد نموده و آن را از روزنهء كوچك چشمانش به نمايش در آورد . اين مطلب از يك اصل مهمّ سرچشمه مىگيرد كه عبارت است از اين كه آدمى چنان كه مفهوم تجريدى بىنهايت را مىتواند در ذهن خود درك نمايد ، همچنين مىتواند تأثّرات درونى خود را مانند احساسات و عواطف ، تا بينهايت تشديد نمايد . بعنوان مثال ميل بيك چيزى كه كمترين خواستهء انسانى است مبدّل به محبّت مىگردد و آن محبّت بوسيلهء تشديد به عشق منجرّ مىشود ، در اين حالت ميل به درجهء بينهايت رسيده است . و بنا بر اين ، ما در نهاد انسانها با يك پديدهء فوق العاده با اهمّيّت روبرو هستيم كه مىتوانيم آن را بينهايت سازى بناميم . در آن هنگام كه اين پديده به كار مىافتد ، از حدّ و مرز واقعيّات عينى تجاوز مىكند ، [ چون واقعيّات عينى هر چه باشند محدودند ] ، لذا بايد بپذيريم كه منبع جوشش اين پديده ، مغز يا روان آدمى است ، نه واقعيّت عينى . وقتى كه مىگوئيم : « سلسلهء اعداد بينهايت است » قطعى است كه اين حكم نه مستند بواقعيّات معدودهاى عينى است و نه بر خود اعداد تحقّق يافته در ذهن متّكى مىباشد . همچنين عواطف و احساسات و ديگر تأثّرات كه در درون آدمى از حدود انگيزه‌هاى واقعى تجاوز مىكند و داراى شدّت بينهايت مىگردد ، مربوط به مغز يا روان انسانى است ، نه انگيزه‌هاى واقعى آن عواطف و احساسات و تأثّرات . در نتيجه مىتوان گفت : شدّت بغض و عداوت هم كه از تأثّرات منفى منقلب شده به فعّاليّت مغزى يا روانى پليد است ، مىتواند تا بينهايت بيفزايد . پس در حقيقت دو طرف خصومت و كينه توزى در صدد تراشيدن پديده‌ها و سطوح مغزى و روانى